تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
عشق تنهایی مرگ
دینگ دینگ۱: خیلی دوست داشتم نمایشگاه کتاب برم ولی خب مثل اینکه قسمت نبود.

دینگ دینگ۲: حس هیچ کاری نیست.

دینگ دینگ۳: یادش بخیر. یه بار با یکی از دوستای مجازی چت میکردم میگفت که خوشبخت ترین دختر بجنورده. چون کار و ماشین داره. همینجا واسش دعا کردم و آرزو کردم که خوشبختیاش بیشتر بشه 

حالا به لطف خدا به جایی رسیدم که منم میتونم بگم خوشبختم. چون کار و زمین و ماشین دارم. هرچند اینا دلیل خوشبختی نیست. خوشبختی من واسه داشتن مامان مهربونیه که با اینکه ازم دوره ولی هرشب زنگ میزنه و بهم یادآوری میکنه که صبح ها حتما شیر بخورم. کنارش چندتا کار دیگه مثل آب دادن باغچه ها و مرتب بودن خونه رو گوشزد میکنه. ولی کو گوش شنوا....

دینگ دینگ: این روزا طبیعت واقعا زیباست. جمعه ها بعد شرکت میرم دنبال بچه ها میزنیم بیرون شهر. وضع هوا هم مهم نیست. بارونی باشه قشنگتر هم میشه.

اینم  دوتا عکس از این گردشهای دوستانه.

باباامان

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:21  توسط کیاکوچولو  |