تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
عشق تنهایی مرگ
سلام

عیدتون مبارک باشه.

 جمعه خواهرم و پسرخالم اومدن خونمون واسه اولویه خورون. قرار بود فقط واسه ناهار بیان ولی تا شب موندن و حسابی از من کار کشیدن.

خونه قبلی رو که فروختیم همه کتابامون(البته بیشترش واسه بابام بوده) رو تو جعبه ریختیم وآوردیم این خونه. تو پارکینگ این خونه یه اتاق داریم که به عنوان انباری ازش استفاده میکنیم(اون موقع ها که سرباز بودم تو همین اتاقه زندگی میکردم). کتابا رو گوشه این اتاقه گذاشته بودیم. خواهرم گیر داد که کتابارو بیاریم بالا تو کتابخانه بچینیم. هرکار کردم منصرفش کنم نشد که نشد. نتیجه ش هم این شد از ساعت ۲ تا ساعت ۷:۳۰-۸ شب مشغول بودیم.

ولی خوبیش این بود که منو یاد بچگی هام انداخت. آخه اون موقع ها بدون کتاب خوابم نمی برد واز اونجایی که خونمون پر بود از کتابای بابام که بیشترش سیاسی و اعتقادی بود مجبور بودم همونا رو بخونم. تک تک کتابا رو با حسرت نگاه میکردم و دوست داشتم همونجا بشینم و دوباره بخونمشون ولی گیر دوتا لجباز افتاده بودم که منو به کار وا می داشتن.

** یکی از کتابایی که کشف شد کتاب فرهنگ لغات شریعتی بود. یه مطلب جالب توش به چشمم خورد در مورد میوه ممنوعه. بعدا یادم بیارین واستون اینجا بنویسمش.

دینگ دینگ۱: شنبه صبح حالم خوب بود ولی نمیدونم بعد ناهار چه بلایی سرم اومد همه جای بدنم درد گرفت و لحظه به لحظه دردش بیشتر میشد. جوری که وقتی رسیدم خونه دیگه نمیتونستم رو پام بایستم. بخاری اتاق رو روشن کردم و دوتا پتو رو خودم انداختم و تا خود صبح خوابیدم.البته شب یه نیم ساعتی بیدار شدم. صبح که از خواب بیدار شدم حسابی عرق کرده بودم و حالم خوب شده بود.

دینگ دینگ۲: جاتون خالی امروز یه ماکارونی باحالی درست کردم تا ثابت بشه که من جز اولویه غذاهای دیگه هم بلدم. البته اولویه رو با هیچ چیزی عوض نمیکنم ولی تو غذاهایی که درست میکنم کوفته تبریزیم حرف نداره.

دینگ دینگ۳: یه شوهرعمه باحال دارم. هروقت میاد بجنورد میاد خونه ما. شوهر عمم خیلی وسواسیه و به تمیزی خیلی اهمیت میده. طفلی هروقت میاد خونمون کلی به من گیر میده که این چه وضعیه و... .

قبل رفتنش هم خونه رو مثل دسته گل میکنه و تهدید میکنه که دفعه بعد اینجوری نباشه ولی نمیدونه که سربازی هم نتونست منو آدم کنه چه برسه به اون.

دینگ دینگ۴: میخوام یه وبلاگ درست کنم و اونجا فقط از بابام بنویسم. از خاطراتی که بقیه در موردش تعریف میکنن.

دینگ دینگ۵: دوتا از دوستای وبلاگی تنبل که غیبتی طولانی داشتن دوباره شروع کردن به نوشتن. یکیشون میلاد عزیز با وبلاگ نقطه سرخط (اسم قبلی وبلاگش غروب آرزوهام بوده وحالا میخواد از سر خط شروع کنه) و دیگری هم فافاست نویسنده وبلاگ رویای بی انتها که یه زمانی مهربون بود و گهگداری اینجا هم مینوشت. بعضی ها هم که سرشون شلوغ شده و تنبلی میکنن(اشکان آقا شما رو میگم). میناخانم هم که احتمالا عهد بسته هروقت سیزده ساله شد بنویسه.

راستی فافا جمعه آزمون وکالت داشت. واسش دعا کنید تا قبول شه منم از طرفش قول میدم که واسه همتون حرم امام رضا دعا کنه.

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:31  توسط کیاکوچولو  |