تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
عشق تنهایی مرگ
به یاد ابولفضل...
ازت یاد گرفتم چگونه خودخواه نباشم، خشمم رو کنترل کنم و عصبانیت و خندیدنم دراختیار خودم باشه نه اعمال دیگران.

همیشه خونسردیت رو تو درگیری ها تحسین میکردم ویا آرامش آنی بعد عصبانیت هات.

تو به من گفتی چگونه بدون اینکه کسی رو وابسته به خودم کنم، بصورت غیرمستقیم وادارش کنم تا روی پای خودش بایسته و به کسی متکی نباشه.

اعتماد بهنفس گمشده ام رو به من برگردوندی. منی که تا مرز پوچی و دیوانگی رفته بودم. همیشه از خدا شاکرم که مارو با هم آشنا کرد. شاید دلیل اینکه تو آشناهامون با علی بیشتر صمیمی هستم تو باشی آخه اون دوست مشترکمون بود، یه جور رابط بین ما.

دلم تنگ شده واسه خنده هات، واسه اون وقتایی که تو کوه داد میزدی خدا... و فریادت تن آدم رو می لرزوند. همیشه پشتم به تو گرم بود. مثل یه داداش بزرگ راهنماییم میکردی. همیشه به یادتم...

** پریروز سالگردش بود.

دینگ دینگ۱: مطلب زیر رو چندسال پیش یه شب که دلم گرفته بود کنار مزارش نوشتم به یادش:

پرنده زيباست ولی مردنيست!!!!!

مرگ چيست؟چرا ما از مرگ می هراسيم؟شايدهم نمی ترسيم,چراکه اصلا به آن فکر نکرده ايم.مرگ در کنارمان است ,شايد بارها به ما اخطار داده است ولی ما ساده لوحانه به آن پشت کرده ايم,نپذيرفته ايم,نخواسته ايم که بپذيريم؛چرا؟!چرا دل کندن از رذايل و پستی های اين جهان سخت است؟چرا دل کندن از آدم ميرا سخت است؟ چرا حقيقت را باور نداريم؟آيا اگر به عشق حقيقی دست پيدا کنيم, باز هم مرگ ناخوشايند است؟ باز هم مرگ نيستی و فناست؟باز هم دل کندن از دنيا سخت است؟

نه چنين نيست!به قول شاعر:((نديدم از صدای سخن عشق خوشتر))؛آيا اين عشق, عشق ماديست؟عشق های جسمانيست؟نه! نه,اين عشق, عشق معنوی است, عشق به خداوند لايزال. نميدانم چرا دل های ما آنقدر سياه وتار شده است که نميخواهيم به صدای آن گوش فرا بدهيم, چرا شيطان آنقدر در ذهن و جسم ما رسوخ کرده است که جهالت بر دلمان چيره شده است؟جواب اين چراها را ميدانم و نمی دانم؛می دانم که نمی دانم.کمکم کنيد, به ياری من بشتابيد,مرا اين ورطه ی نادانی برهانيد؛مرگ را برای من ترجمه کنيد؛مرگی که نميدانم چيست؟کجاست و کی به سوی من می آید:به سوی اين حقير,اين پست خدا نشناس.....!!!

                                                  کيا-آذر ۸۱مشهد

دینگ دینگ۲: همین...

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 16:52  توسط کیاکوچولو  |