تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
بازیچه ی دست زمان
عشق...مرگ...تنهایی...
سلام.....

از آیدا معذرت میخوام ولی باید بگم این چیزیه که دارم با چشمای خودم میبینم.

قبول دارم که خیلی هاشون اصفهانی نیستن ولی خب.....

فکر نکنم به این زودیا خاطرات تلخ اینجا رو فراموش کنم.

۲شب پیش بچه های شهرک(ان شهرک مخصوص کارمندای شرکت نفته) با بچه های کارآموز دعواشون میشه، دعوای اولی ۴نفری گیر میدن به دوتا از بچه های ما ولیکتک میخورن واسه همینم دوباره ۱۰-۱۵ نفری میریزن و ۳ تا از بچه های دیگه رو با زنجیر و چاقو میزنن. وقتی میریم از بچه هامون دفاع کنیم حراست شهرک میاد و به ما توهین میکنه.

باورتون نمیشه تا ساعت ۲ تو کلانتری بودیم. هنوز اعصابم داغونه. پیش هرکی هم گلایه میکنیم یه جورایی ماست مالی میکنن و میخوان سروصدا رو بخوابونن. فقط اینرو میتونم بگم که اینجا به تموم معنا نامردی و غریب کشی رو اجرا میکنن.

البته ما هم بیکار ننشستیم و وقتی دیدیم همشون دارن پشت همو میگیرن از طریق های مختلف تهرانو در جریان گذاشتیم و اوضاع یه خورده به نفع ما شد. اینجا از همون اول فقط ما رو محکوم کردن در حالیکه... .

داریم روزشماری میکنیم که این ۱هفته هم تموم بشه و از اینجا بریم.


دینگ دینگ۱: این روزا کلاسامون بی سامانه و یه جورایی دیگه مارو بیخیال شدن و کسی کاری به کارمون نداره تا از تهران بیان وتقسیممون بکنن.

دینگ دینگ۲: نمیدونم شما چرا اشتباه برداشت کردین. البته تقصیر من بوده که منظورم رو خوب نفهموندم. من بهترین موقعیت واسم اینه که بجنورد بیفتم. تازه میفهمم بجنورد رو باید رو چشمام بکشم.

دینگ دینگ۳:

2 نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 16:12  توسط کیا کوچولو  |