|
|
تولد سارا |
|
|
سلام....
نمیدونم چی بگم.... این روزا حسابی ذهنم مشغوله. تا هفته قبل از همه بچه های دوره بی خیالتر بودم و برام مهم نبود که کجا بیفتم، یعنی اصلا به تقسیماتمون فکر نمیکردم، ولی هفته پیش یه خبری رو شنیدم که فکرمو درگیر خودش کرد. یکی از کسانی که تو تهران با ما مصاحبه کرد کارمند پالایشگاه اصفهانه، باهاش که صحبت میکردم گفت ما به احتمال زیاد تو شهر خودمون بیفتیم و این یعنی اینکه احتمالا تو شرکت پخش فرآورده های نفتی بجنورد بیفتم... هرکاری میکنم بهش فکر نکنم نمیتونم، یه جورایی دلهره دارم... واسم دعا کنید. دینگ دینگ۱: ویشمستر عزیز شرمنده که دیر تبریک میگم، ولی دیر گفتن بهتر از نگفتنه
دینگ دینگ۲: وبلاگ ممول هم تعطیل شد. اونم بیخبر. درسته که از ما بریدی ولی هرجا که هستی دعامون پشت سرته. موفق باشی. خب بابا اخم نکن که..... دینگ دینگ۳:... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 16:12 توسط کیا کوچولو
|
|
||