تبليغاتX
بازیچه دست زمان

سلام

بالاخره فهمیدم چرا من اینقده تو آپ کردن تنبلم. من یه اخلاقی دارم که بیشتر میشنوم تا بخوام حرف بزنم. یعنی شنونده خوبی هستم. خب این خلقم به وبلاگم هم سرایت کرده وبیشتر وبخون خوبی هستم تا وبنویس خوب.

از همتون ممنونم که نسبت به من لطف دارین و همیشه اینجا سر میزنید و شرمندتونم که دیر به دیر آپ میکنم ولی خودتونم میدونید که زود به زود میام وبلاگتون.

 دینگ دینگ1: یکی از قدیمی ترین دوستای وبلاگیم که خیلی ماهه و رو من تاثیر زیادی داشته داره مامان میشه. قراره یه دختر ناز بدنیا بیاره. اسم وبلاگیش ((ری را)) بود. خواهر خوبم همیشه واست دعا میکنم و امیدوارم دخترت اسماء مثل خودت و حتی بیشتر از خودت فهمیده و با کمالات بشه. خیلی خوشحالم کردی که این خبر رو دادی.

دینگ دینگ2: هفته قبل شیشه دستم رو برید و بخیه خورده. ولی زیاد مهم نیست. الان بهتر شده. از دکتره چیزی نگم بهتره. بجای طبابت باید میرفت آمپول زن میشد.

دینگ دینگ3: هفته قبل بجنورد نمایشگاه کتاب بودش با 40% تخفیف. کلی کتاب خریدم.

دینگ دینگ۴: ازش خیلی بدم میومد و همیشه نفرت داشتم حتی از دیدن قیافه ش. بنا به دلایل زیادی که داشتم و دارم. هنوزم قبولش ندارم ولی باید بگم که جمعه گل کاشت. فکر نمیکردم این حرفا رو بزنه. اولین بار بود که پیش بینی هام در موردش اشتباه در اومد.

دینگ دینگ۵: ۱۰روزی میشه که مامان اومده. میگه این بار میخواد تا آخر ماه رمضون بمونه ولی من که چشمم آب نمیخوره بتونه دوری وروجکا رو تحمل کنه.

 دینگ:خیلی خوشحالم کردی که خبر پرپرشدنت رو دادی. خیلی حرفا داشتم که هربار که میخواستم بگم نمی تونستم. امیدوارم هرجا و با هرکی که هستی خوشبخت بشی و همیشه واست آرزوی موفقیت میکنم.



طغیان(نادر نادرپور)

به جز پهنه هایی پر از دود و آتش
 به جز سیل کشتار و بیماری و خون
به جز ناله هایی پر از خشم و نفرت
به جز دوزخی واژگون و دگرگون
به جز تندبادی که آهسته خواند
 سرود غم خویش در گوش هامون
به جز انتقامی چنین تلخ و نارس
 بگو با من ای دل ، چه ماندست با کس ؟
شما ای امیران ، شما ای بزرگان
شما ای همه سرنشینان والا
شما ای همه کاخداران بی غم
شما ای همه جنگجویان دانا
چه نازید بر داستانهای تاریخ ؟
چه بالید بر زورمندان فردا ؟
بمیرید ، زیرا به مردن سزایید
 بمیرید ، زیرا که آفت شمایید
از آن بیم دارم که آتش فشان ها
گشایند روزی دهان های خونین
از آن بیم دارم که دریای وحشی
 دگرگونه سازد یکباره ایین
همه خانه ها ، شهرها ، کوهساران
 فرو ریزد و سوزد از شعله ی کین
ز هم بگسلد آسمان های آبی
فرود اید این گنبد ماهتابی
شگفتا !‌ درین شامگاهان وحشت
خدایان گشودند بر من دری را
از آن در ، نگه کردم آهسته در شب
به هر گوشه دیدم تن بی سری را
شما ای همه سرزمین های گیتی
رهایی چه بخشید بد گوهری را ؟
ببندید ، چونان که دانید ، راهش
 جهان را مبرا کنید از گناهش
زمین می گدازد ز خشمی نهایی
ز خشمی چو تاریکی شامگاهان
خوش آن لحظه ی تلخ و ‌آن روز شیرین
که کیفر دهد خشم او بر گناهان
به تنگ ‌آمدم زین همه کینه توزی
خوشا زیستن در میان سیاهان
 که در خاک و خون غوطه ور شد طبیعت
تمدن گر اینست ، کو بربریت ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:50 توسط کیاکوچولو |

اگه گفتی اینجا کجاست؟

خب یه دونه حدس بزن... همونجوری نرو سراغ عکسای بعدی

 

 

  یه روز گرم تابستان تصمیم گرفتم برم آرامگاه معین و چن تا عکس بگیرم.... همه دیگه استاد معین معروف میشناسید دیگه... سنبل شهر ماست.... ... معروفترین  اثرش  همون فرهنگ فارسی معروف به فرهنگ معین... یه عالمه کتاب و مقالهو اثاری که هنوز به چاپ نرسیده داره...  خیلی زیاد بود که دیگه اینجا نمی شد نوشت

 ویکی پدیا در مورد وفاتش اینطور مینویسه

"محمد معین در  پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی۹ آذر ۱۳۴۵ موقت شد. او را به بیمارستان آریا تهران منتقل شد و در آنجا بستری گردید. گفته می‌شود که در اثر اشتباه پزشک بیمارستان به بیهوشی عمیق(اقماء) چندساله فرو رفت. آشنایان وی را جهت بهبود بیماری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کانادا منتقل کردند. ولی چون بهبودی در وضعیت دکتر مشاهده نشد، وی را در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگرداندند و در بیمارستان فیروز بستری کردند.ایشان در روز  در همان بیمارستان درگذشت"

                                                                                        روحش شاد

دینگ دینگ۱) آرمگاه معین بر خیابونه... ینی  وقتی می خوای از رشت بری لاهیجان... ازجلوی آرمگاش رد میشی ....یادتون نره

دینگ دینگ۲)   چن خط بهت جا میدم  توش بنویسی که  در چه حالی .... چی کار می کنی ... خلاصه این چن روز که از تابستون گذشت چی کارا کردی

.................................................................................................................

..................................................................................................................

بسه!!

یه نیم خط دیگه هم میدم خیرشو ببینی

......................................................

دینگ دینگ۳)ممنون که تحمل کردیدی دوستان

 

                                                                                                          امضاء :لنگه کفش

 دینگ دینگ اضافه: این پست رو ویشمستر مهربون لطف کردن و واسم نوشتن. دوباره شرمنده شدم.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:52 توسط کیاکوچولو |