|
|
|
|
|
دینگ دینگ۱: خیلی دوست داشتم نمایشگاه کتاب برم ولی خب مثل اینکه قسمت نبود.
دینگ دینگ۲: حس هیچ کاری نیست. دینگ دینگ۳: یادش بخیر. یه بار با یکی از دوستای مجازی چت میکردم میگفت که خوشبخت ترین دختر بجنورده. چون کار و ماشین داره. همینجا واسش دعا کردم و آرزو کردم که خوشبختیاش بیشتر بشه حالا به لطف خدا به جایی رسیدم که منم میتونم بگم خوشبختم. چون کار و زمین و ماشین دارم. هرچند اینا دلیل خوشبختی نیست. خوشبختی من واسه داشتن مامان مهربونیه که با اینکه ازم دوره ولی هرشب زنگ میزنه و بهم یادآوری میکنه که صبح ها حتما شیر بخورم. کنارش چندتا کار دیگه مثل آب دادن باغچه ها و مرتب بودن خونه رو گوشزد میکنه. ولی کو گوش شنوا.... دینگ دینگ: این روزا طبیعت واقعا زیباست. جمعه ها بعد شرکت میرم دنبال بچه ها میزنیم بیرون شهر. وضع هوا هم مهم نیست. بارونی باشه قشنگتر هم میشه. اینم دوتا عکس از این گردشهای دوستانه.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:21 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دیگه کار از بهونه گرفتن و دلیل های الکی گذشته. ببینم کسی میدونه چرا من اینقده تو آپ کردن تنبلی میکنم؟! دینگ دینگ1: بیست وسوم تا بیست و ششم ازطرف شرکت فرستادنم کلاس مشهد. جاتون خالی بود. با اینکه هوا همش برفی و بارونی بود ولی فاز داد. دوستای قدیمی دور هم جمع شده بودیم خونه وحید. بهداد اصلا عوض نشده بود. یحیی عاقلتر شده بود و وحید هم.... دینگ دینگ2: مامان چهارشنبه رفت تهران. دوباره تنهایی ها شروع شد و صدالبته سالاد اولویه. خیلی وقت بود نتونسته بودم درست کنم. بعد چندوقت حال داد. دینگ دینگ3: پنجشنبه صبح قرار بود با بچه های شرکت بریم کوه. ساعت 4:30 صبح حاضر شدم که برم. ولی ازخونه که اومدم بیرون دیدم هوا ابریه و سرده. منم که دنبال بهونه بودم نرم(آخه قرار بود صبحانه کله پاچه خورون باشه و منم خوشم نمیاد ازش) برگشتم و خوابیدم. طفلیا همشون سرما خوردن. دینگ دینگ4: به رئیسمون گفتم یکی رو پیدا کنه تا جام بزاره. آخه میخوام واسه نمایشگاه کتاب برم تهران. دعا کنید درست شه کارم. دینگ دینگ5: پنجشنبه عصر همایش طرفداران میرحسین موسوی بود. به اصرار یکی از بچه ها رفتم. خوب بود. بچه های قدیمی رو دیدم ولی جای ابوالفضل خالی بود. دورانی رو که واسه خاتمی تبلیغ میکردیم دوباره واسم تداعی شد. یک گروهی بودیم که همه رومون حساب میکردن. ولی حالا هرکدوممون یه گوشه ای افتادیم. حالا که بحث موسوی شد باید بگم بین موسوی و کروبی دودلم. یعنی بیشتر نظرم روی کروبیه. آخه تیم قوی وکارآمدی رو دور خودش جمع کرده. درسته که بیشتر طرفدارای خاتمی نظرشون روی موسوی مثبته ولی آس هاشون مثل ابطحی،مهاجرانی ومحمدعلی نجفی(تنظیم کننده برنامه های اقتصادی برای ستاد خاتمی) اومدن تیم کروبی(خب تیمن دیگه. مگه سیاست بازی نیست؟). به سادگی نمیشه از روی اسمهای کرباسچی،عباس عبدی،علی معلم و... گذشت. دینگ دینگ6: هرچی از این سیاست فرار میکنم دوباره کشیده میشم طرفش.
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:32 توسط کیاکوچولو
|
|
||