|
|
هوینجوری... |
|
|
رفته بودم دندون پزشکی برای امر مهم دندون پر کردن..... دیدم رو میز منشی این جملات زیبا نوشته شده. همون لحظه قلم ودفتر چه یاد داشتم روبیرون آوردم اینا رو یاداشت کردم. اینطورینوشته بود مهمترین عوامل استراحت و تفریح... ایمان صحیح... خواب.... موسیقی وخنده است * بخدا ایمان داشته باشی *خوب خوابیدن را بیاموز * موسیقی را دوست بدار *جنبه شوخی و تفریحی زندگی را در نظر بگیر در این صورت سلامتی و خوشبختی از آن تو خواهد بود
دینگ دینگ ۱) خبری ازآق کیا نیست.... نکنه این سالاد اولویه کار دستش داده.... دینگ دینگ۲) این عکسو ببین... لیلا کوه لاهیجان... رو این کوه و کو هایی اونبر ترش... درخچه های چایی وجود داره.. راستش همیشه برام جای سوال بوده که اونایی که دارن این چایی ها رو می چینن .. چطوری میچینن... اونم تو شیبای تند... فک کنم یه سر طناب می بندن به خودشون.... اونسر طناب رو هم میبندن به درخت....
دینگ دینگ ۳: اینم یه شعر بسیار زیبا از قیصر امین پور اگر دل دلیل است……. سراپا اگر زرد وپژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ای
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود ،ما خورده ای
اگر دل دلیل است، ما آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم ****** اگر دشنه دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گرده ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخم هایی که نشمرده ایم!
دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم
امضاء :لنگه کفش :دی :دی
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 11:7 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام....
با تاخیر عید فطر رو تبریک میگم بهتون و مثل همیشه بابت این تاخیر ازتون میخوام که منو ببخشید
وقتی بحث بی توجهی و هتک حرمت به گذشتگان(مانند مقبره کورش و تخت جمشیدو...) میشه همه سایت ها و وبلاگها شروع میکنن به فریاد واویلا سردادن و اینکه آی مردم بیایید که تاریخ مملکت رو به....دادن، ولی وقتی بحث جبهه و جنگ میشه به صورت گذرا شروع میکنند به تمسخر و بی توجهی. چرا؟! اول دلیلشو بگم بعد برم سراغ درد دل. چون ما جوونا جنگ رو با یه عده آدم دورو و منفعت طلب میشناسیم که از جنگ فقط سوء استفاده کردند و پا روی همه اعتقاداتشون گذاشتن. این آدمای بی ظرفیت توی هر محیطی که قرار بگیرن رنگ همون جا رو میگیرن. خب ما فقط اینارو میبینیم و رشادت ها، مظلومیت ها و غیرت ها رو نمیبینیم. میدونم مشکل از ما نیست و از کسانی هست که نخواستن اینا رو به ما نشون بدن چون با این کار خیلی چیزا عوض میشد ولی ما چقدر واسه شناختن این ۸سال تلاش کردیم؟ اصلا دنبالش رفتیم؟ شمایی که این همه دم از تعصب روی تاریخ و فرهنگ دارین اگه اسم ایران وجود نداشت آیا چیزی جز سایه از این تاریخ و فرهنگ میموند؟ آیا همین رشادت ها تو جنگ نبود که اسم ایران رو سربلند کرد؟ آیا ایرانیان(که من و تو هستیم) به اونا مدیون نیستیم؟ چند نفر رو میشناسید که حتی نفس کشیدنشون(بماند راه رفتن و فعالیت کردن) هم به سختیه؟ هرازچندگاهی تو تلویزیون خبر رفتن یه جانباز شیمیایی رو میدن و ما فقط سری تکون میدیم و یه آه میکشیم. تا کی باید بشینیم تا اینا برن و بعد براشون تشیع جنازه باشکوه بگیریم و بعد به زندگی روزمره برگردیم؟ شاید درست نباشه اینارو اینجا بگم.... نمیدونم تا چه حدی از جریان اشغال کویت توسط عراق میدونید، اتفاقی که کمتر از یه روز افتاد ولی تو همین مدت کم آثاری ببار آورد که شرم آوره. حدود چهل هزار کودک نامشروع چیزی نیست که بشه براحتی از کنارش گذشت. اگه خوش غیرتی و از جان گذشتگی بعضیا نبود الان ما وضعمون این بود؟ میتونستیم سرمون رو بالا بگیریم و....؟ خوشا به مرامتون....
دینگ دینگ۱: مامانم تا چند روز دیگه میاد بجنورد. خیلی خوشحالم فقط امیدوارم دوباره گیر دادناش شروع نشه. دینگ دینگ۲: ماه رمضونم تموم شد و باید دوباره تا ساعت ۴ کار کنیم. خداییش تو ماه رمضان واقعا حال کردیم. دینگ دینگ۳: امروز میخوام سالاد اولویه درست کنم. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 14:55 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام....
مشکل از منه که دوست دارم کوچولو باشم. خب یکی از این رفتارای کوچولویی هم اینه که بدیها رو زود فراموش میکنیم و ناراحتی هامون زود گذره. هربار که یکی ناراحتم میکنه تصمیم میگیرم که دفعه بعد باهاش برخورد کنم ولی وقتی دفعه بعد دلشکسته میاد پیشم گلایه هامو تو خودم میریزم و... . یه چیز دیگه ای هم که هست هیچوقت تو عصبانیت چیزی نمیگم(یعنی تا جایی که بتونم) و وای به حال وقتی که خیلی عصبانی بشم. اینا رو گفتم که اینقدر نپرسید چی شده. نترسید اتفاق بدی نیفتاده. پریشب واقعا عصبانی بودم و به خودم بدو بیراه میگفتم که چرا باید من فقط مرهم درد بعضیا باشم تا هروقت دلشون میگیره بیان سراغم و وقتایی که شادن بیخیال ما شن. بیخیال. پریشب که از کافی نت بیرون اومدم از عصبانیت میخواستم تاکسی بگیرم و برم خونه(هرچند خیلی وقته تا مجبور نشم تاکسی سوار نمیشم و پیاده روی رو ترجیح میدم) ولی خوشبختانه امین رو دیدم. همیشه به سادگی و روراستی این بشر حسودیم میشه. هیچی رو تو دلش نگه نمیداره و حرفشو رک میگه. با هم کلی پیاده روی کردیم و برام خوند(ترانه های فریدون فروغی و فرهاد رو کپ خودشون میخونه، با همون بغض صدا). خیلی آرومم کرد. از شماها هم میخوام که منو ببخشید بابت این رفتارم. شرمنده ام. دینگ دینگ: طالع روزانه : درباره یك مساله خانوادگی دچار آشفتگی می شوی. بر خلاف تصوری كه تو داری و دلت برای آنها می سوزدآنها به كار و راه خود سرخوش هستند و اتفاقاً هیچ كمبودی هم احساس نمی كنند.
کاش یکی بود یکی نبود ، اول قصه ها نبود |
||
|
2
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:34 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
اومدم آپ کنم ولی ..........
کاش نمیودم اینجا. کاش کنجکاو نمیشدم.کاش... بیخیال.
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 22:5 توسط کیاکوچولو
|
|
||