|
|
روز پدر چگونه گذشت؟ |
|
|
روز پدر چگونه گذشت؟ ديرو صبح يه سر رفتم شركت. اول بسم ا... با يكي از راننده ها بحثمون شد كه به خير گذشت. ترتيب كارا رو كه دادم ساعت 9 رفتم مراسم "ديداري با پدران آسماني". بعد مدت ها اولين مراسمي بود كه كمتر توش ريا ودروغ ديده ميشد. خبري از وعده هاي پوچ و شعارهاي توخالي نبود. شايد به اين دليل كه اصل برگزاري مراسم با بچه هاي شهيد تحت نظر استانداري بود و بنيادشهيد كمتر دخالتي توش داشت. اميدوارم بقيه مراسماتشون هم همينجوري باشه. بعد مراسم يه سر رفتم خونه خالم. عصر هم برگشتم خونه و خونه رو يه كمي مرتب كردم. كم كم بايد شروع كنم به جمع و جور كردن خونه. آخه مامان يكشنبه قراره بياد. دارم لحظه شماري مي كنم واسه اومدنش. آخه قراره محمد رو هم با خودش بياره. دلم واسش يه ذره شده. مبينا هم يكشنبه با مامان باباش ميره حج. فسقلي(البته قدش برخلاف سنش بلنده) واسه ما داره حاجيه خانم ميشه. دينگ دينگ1: يك هفته ست ميخوام آپ كنم، حتي مطالبم رو رو كاغذ مينويسم تا اينجا پياده ش كنم ولي بعدش پارشون ميكنم. اين روزا ذهنم حسابي درگيره و... . دينگ دينگ2: كتاب "دوشيزه رومي" اثر "جرجي زيدان" رو تموم كردم و شروع كردم به خوندن "بت شكني در عصر داريوش" اثر "ميكا والتاري". از بچگي دنبال كتاباي جرجي زيدان بودم. اگه تونستين كتاباشو بخونيد. دينگ دينگ3: آقا يا خانم "اسم نداريم" واسه شما شيريني نداريم تا خودتو معرفي كني. بعد اينكه معرفي كردي بايد بررسي كنم ببينم سهميه شيريني داري يا نه؟ بعد اگه داشتي واست فيش بنويسم تا پرداخت كني بعد حواله رو صادر كنم. ببخشيد اينجا رو با محيط كارم اشتباه گرفتم. دينگ دينگ4: يه دوست قديمي دوباره شروع كرده به نوشتن. ((ري را)) نويسنده وبلاگ "باران عشق". واسش (واسشون) آرزوي موفقيت مي كنم. همچنين يه دوست ديگه هم رو دوباره پيدا كردم. آقا اشكان عزيز كه خيلي خاطرش رو ميخوام. وبلاگ (( ترفند و نرم افزارو.......)) رو مينويسه. يه سر بزنيد پشيمون نميشين.
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 20:16 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
خدا خیلی دوستت دارم |
|
|
سلام این دوتا عکس زیبا رو ویشمستر مهربون لطف کرده و اینجا گذاشته تا وبلاگم از حالت خشکی در بیاد و یه حال و هوای ناز بگیره. اولی رو واسه زمستونش دوست دارم(آخه من عاشق زمستونم) دومی رو هم واسه رنگ سبزش(اینم به علت عشق بچگی هامه که طرفدار پاس بودم) خب از خودم بگم که بعد این همه دوندگی و اینور اونور رفتن بالاخره خدا کمکم کرد و توی بجنورد (شرکت پخش فرآورده های نفتی)مشغول بکار شدم. از همتون ممنونم که تو این مدت واسم دعا کردین. امروز واسه اولین روز خوب بود. همه هوامو دارن، دوتا دوست قدیمی و یک آشنا رو هم اینجا بعد مدت ها دیدم که خیلی خوش حال شدم. دینگ دینگ۱: خوشحالم که آقا اشکان خودشونو معرفی کردن. ولی نگفتن کدوم اشکان؟ دینگ دینگ۲: هوای اینجا الان بارونیه. وای که چه حالی میده.... دینگ دینگ۳: اگه دلتون واسه تبریک تولد تنگ شده برید اينجا و اينجا. دينگ دينگ۴: خدا خيلي دوستت دارم و بابت همه چيز ازت ممنونم.... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 20:0 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
شریعتی و چمران |
|
|
این روزا کاملا قاطی کردم... یک هفته ای میشه که میخوام در مورد سالگرد شهادت دکترشریعتی و دکتر چمران بنویسم ولی هرچی بیشتر که پیش میرم بدتر میشم. در مورد شریعتی خیلی چیزها رو میدونستم، البته همیشه یه سوال برام پیش میومد که نظر امام درباره ش چی بوده. چون درحالیکه خیلی ها حکم به مرتد بودنش داده بودند (به جرم شناساندن تشیع حقیقی و تحریفات) ولی امام سکوت کرده بودند. البته باید به این نکته توجه کرد که مخالفان شریعتی با ذکر تکه هایی از سخنانش در نزد مراجع قصد تخریب وی را داشتند درحالیکه دور از انصاف است که سخنانش را کامل نشنیده و فتوا داد. نکته جالب تر این است که در آن سالها روحانیت در مبارزه با شریعتی با رژیمی هماهنگ شده بودند که... . اما به دو خاطره در مورد امام و آقا مصطفی برخوردم که بد ندیدم اینجا بنویسمشون: روزی که سید حسین خمینی(فرزند آقا مصطفی) خواست طلبه شود پدرش که به آداب طلبگی سخت پایبند بود جلو روی امام خمینی به او گفت:((دیگر نوبت خواندن جامع المقدمات و مکاسب ورسائل است، دیگر زمان خواندن شریعتی و شریعتی ها گذشته است.)) آقا مصطفی میخواست به فرزند پر شرو شور سیاسی خود پیغام بدهد که دیگر نوبت ملا شدن است اما امام خمینی به زیرکی افزود:((البته متن اصلی درس شما همان است که مصطفی می گوید اما شریعتی را هم بخوانید)) و دیگری اینکه: وقتی کتاب ((حسین وارث آدم)) پیش سید حسین خمینی گشوده بود آقا مصطفی به نصیحت گفت نخوان که منحرف میشوی، اما امام گفت: ((دقت کن اما بخوان چون در این دوره وزمانه این شریعتی است که میتواند به پرسش های نسل جوان جواب بدهد.)) البته جایی هم بود که امام در جمعی از علما در باب برخی تفاسیر شریعتی از فرشتگان و عالم غیب گفتند که این تفاسیر اشتباه، بلکه انحراف است. خیلی از نسل سومی ها شریعتی رو بخاطر جملات عاشقانه و عارفانه ش میشناسند همچون: 1)دوست داشتن در دنیا شنا کردن است و عاشق شدن در دریا غرق شدن! 2)شرافت مرد، به بکارت زن میماند! یکبار که لکه دار شد، دیگر قابل جبران نیست. 3)هرکسی را نه بدان گونه که هست احساسش میکنند، بدان گونه که احساسش میکنند، هست! درحالیکه شریعتی بزرگترین هدفش روشنگری بود، فریاد حقیقت، آنچه که باید باشد نه آنچیزی که می خواهند باشد: 1) چه نکرد این جادوی سیاه! علی را رستم دستان شاهنامه کرد. آن هم نه در رزمگاه، در خانقاه و فاطمه را زنی نالان که تمام همتش این است که ملکی که دولت از او به ناحق مصادره کرده پس بگیرد و تمام سخنش، آه و نفرین و دیگر هیچ! و حسن را شرم دارم بگویم. و حسین را، نمیتوانم بیان کنم،کلمات عاجزند،می بینید!(تشیع علوی و تشیع صفوی) 2)خواهران،برادران اکنون شهیدان مرده اند، و ما زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن را داشتند که-وقتی نمیتوانستند زنده بمانند- مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده ایم. و جا دارد که دنیا برما بخندد که ما-مظاهر ذلت و زبونی- بر حسین(ع) و زینب(س)-مظاهر حیات و عزت- می گرییم، و این ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم(6/12/50 حسینیه ارشاد)
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر اما در پایان یک سخن از چمران در مراسم خاکسپاری شریعتی: یکی از مارکسیست های انقلابی نما در جمع دوستانش در اروپا میگفت:((دکتر علی شریعتی، انقلاب کمونیستی ایران را هفتادسال به تاخیر انداخت))، و من میگویم که:((دکتر علی شریعتی، سیر تکاملی مبارزه در راه حق و عدالت را هفتاد سال به جلو برد)).... در مراسم خاکسپاریش امام موسی صدر نماز میت را خواندند. مراسمی که دور از وطن در جوار مدفن حضرت زینب(س) برگزار گردید،
دینگ دینگ1: کلی مطلب بود که هرکدومش در نوع خودش جالب بودن ولی گفتم از این بیشتر حوصله تون رو سر میاره. در مورد دکتر چمران هم بزودی مینویسم. دینگ دینگ2: اگه خدا بخواد کارم داره واسه بجنورد درست میشه. قراره دوشنبه جوابشو بگیرم. واسم دعا کنید. دینگ دینگ3: راستی روز مادر و زن نزدیکه. واسه ماماناتون چی گرفتین؟ اینم یه شعر از ((خسرو نکونام)): سلام مادر،سلام ای هستیَم |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 7:29 توسط کیا کوچولو
|
|
||