تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
بازیچه ی دست زمان
عشق...مرگ...تنهایی...
چرا سعی می کنیم منفی فکرکنیم؟ چرا دوست داریم همه مارو فردی غمگین بدونن و احساس کنن که بلاهای زیاد و سختی سرمون اومده؟

چرا وقتی کسی رو از دست میدیم، همه جا رو سیاه میبینیم و زندگی رو تموم شده... .ولی به این فکر نمی کنیم که شاید این رفتن خواسته اون عزیز بوده و واسه همیشه از دست زشتی ها راحت شده... .

نمی دونم شنا این موضوع رو باور دارین که اگر به چیزی اعتقاد داشته باشی همون اتفاق میفته. این که اگه از خدا کمک بخواهید خدا هم کمکتون می کنه حتی اگه به نظرتون غیرممکن باشه... . این چیزیه که من بهش رسیدم. تو این مدت خدا خیلی کمکم کرد تو موردایی که خودم هنوز باورشون نکردم . خب خدا منو دوست داره...

دینگ دینگ۱:پریروز کارت پایان خدمتم رو گرفتم و واسه همیشه از شر خدمت راحت شدم. همچنین دانشگاه هم بجنورد قبول شدم که هنوز معلوم نیست برم یا نه.

دینگ دینگ۲: دلمون خوش بود که از دست این شهر راحت میشم ولی مثل اینکه ... .

دینگ دینگ آخر: از این به بعد میخوام تو دینگ دینگ آخر یک وبلاگ رو معرفی کنم.

خب اولین وبلاگی رو هم که میخوام معرفی کنم وبلاگ داداشیمه.

اسم وبلاگ: برکه تنهایی نویسنده: کیومرث

این داداشی ما قبلا ی وبلاگ داشت به اسم کلبه تنهایی که فیلتر شد و مجبور شد که این وبلاگو بسازه. یه جورایی تو عشقش شکست خورده و ... یه شاعره که بقول خودش وبلاگو ساخته تا جایی واسه گریه کردن و حرف زدن داشته باشه. یه سر به وبلاگش بزنید. ضرر نمیکنید.

اینم یکی از شعراش:

در کوچه ای خسته

باز هم خالی ز هر خنده

راه می روم

و به او فکر می کنم

آه از این احساس تنهایی

آه از این روزهایی که من هیچ نیستم

باز هم راه می روم

باز هم شعر می خوانم

ترانه های تنهایی را

ترنم میکنم و می نالم

گاه از این کوچه قاصدکی می گذرد

و من با دیدن این پیک می گریم

ناله های عاشقانه

ناله های یک غریب در غربت یار

آه از غریبی

تو مگر می دانی غریب کیست؟

تو مگر می دانی که غربت چیست؟

احساس بغض آور آکنده ز غم

این احساس در این کوچه همراه من است

تا قاصدک دیگری ببینم

تا دوباره اشک بریزم

تا دوباره با اشک سخن گویم

ای کاش که او می فهمید

ای کاش که او باز می گشت

ای کاش، ای کاش، ای کاش نبود

ای کاش

ای کاش

ای کاش...

2 نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 10:8  توسط کیا کوچولو  | 

سفر ناگهانی
سلام...

صبح میخواستم آپ کنم که نشد. یعنی مجبور شدم بیام بجنورد. حالا بماند با چه زحمتی بلیط هواپیما گیر آوردم رفتم مشهد و از مشهد هم بجنورد. مشهد یه بارون ناز می اومد که حالمو جا آورد. مثل موش آب کشیده شدم...

۱۰روز پیش قبل اینکه برم تهران ۲روزی مشهد بودم. جاتون خالی خیلی حال داد. با یحیی(صمیمی ترین دوستم تو مشهد) بودم. با هم خاطرات دوران دانشجویی رو مرور میکردیم و میخندیدیم، البته بعضی جاها هم ناراحت میشدیم. خیلی حرفای نگفته رو واسه م گفت که جالب بودن. این که پشت سرم چه حرفایی بوده و نظر بقیه در موردم چی بوده. اینکه حرص بعضی ها رو در می آوردم و ...(خب اگه اینجوری نمیکردم مثل بقیه سوارم می شدن). خیلی دوست دارم دوباره یکبار دور هم جمع شیم و به یاد قدیما بریم ... .دلم واسه همشون تنگ شده...اسماعیل،صدیقه(با هم ازدواج کردن)...وحید...حسام... بهداد،بیتا(خواهرو برادرن)...محمد...ابوذر... فاطمه و... . شاید این هفته دوباره رفتم مشهد، البته اگه برنامه مون جور بشه و بزنیم بیرون.

دینگ دینگ۱: من که گفتم خدا منو دوست داره، حالا بعضیا بگن نه...دلیلشو شاید بعدا بگم...((زندگی زیباست))...

دینگ دینگ۲: ۸شهریور علاوه بر ممول تولد زهرای نازنین هم بود. شاعر شبهای تنهاییمون...

دینگ دینگ۳: شاید بجنورد موندگار بشم. البته تا ۲هفته دیگه مشخص میشه و هنوز قطعی نیست...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 22:32  توسط کیا کوچولو  | 

تموم!
بالاخره تموم شد. زاهدان...کهورک(زاهدان-بم)...کلانتری۱۳...ستاد فرماندهی...

انمگار همین دیروز بود که میرفتم آموزشی... دیشب دلم نمیومد با بچه ها خداحافظی کنم. خاطراتی که با هم داشتیم رو مرور میکردیم. ۳نفرمون از اول با هم بودیم و خاطرات زیادی باهم داشتیم. خیلی زود گذشت ...

تو این مدتی که آپ نکردم کلی اتفاق واسه م افتاد. تو یک مخمصه افتادم که اگه ادامه پیدا میکرد زندگیم نابود میشد ولی خدا کمکم کرد. خیلی سخت بود ...مونده بودیم چیکار کنم...تنها کاری که کردم این بود که رفتم پیش خدا، چون این بار جز اون از هیچی کاری بر نمیومد...خدایا ازت بابت همه چیز ممنونم...

فردا میرم مشهد، دوشنبه هم تهران...دلم واسه مامان، مبینا، محمد و .... تنگ شده. ۱۸شهریور باید دوباره بیام بجنورد کارتمو بگیرم، شاید بعدش یک مسافرت رفتم...

دینگ دینگ۱: فکر کنم تا حالا فافا مدرکشو گرفته باشه. آخه یه درسش مونده بود. همینجا بهت تبریک میگم خانم وکیل. در ضمن بعد یه مدت طولانی غیبت دوباره وبلاگشو آپ کرده پس حتما بهش سر بزنین و تنهاش نزارین:  http://fafa311.blogfa.com

دینگ دینگ۲: دیشب باخیال راحت تا خود صبح کتاب خوندم، فریدون فروغی و ایرج مهدیان گوش دادم و جدول حل کردم و نوشتم، بدون اینکه دغدغه داشته باشم تا صبح زود بیدار شم و برم ستاد.

دینگ دینگ۳: پیشاپیش تولد ممول کوچولو رو هم تبریک میگم (هشتم شهریور)...

دینگ دینگ آخر:

The End!

2 نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 10:57  توسط کیا کوچولو  |