|
|
غم |
|
|
دینگ دینگ۱: خیلی حرفا بود که میخواستم بگم ولی خب بنا به دلایلی(البته یک دلیل) منصرف شدم. منو ببخشید. دینگ دینگ آخر:
توی این دنیا صفا مرده دیگه صفا و مهر و وفا مرده دیگه این زمونه همه چیش عوض شده مردی و مردونگی غرض شده حالا که مرده صفا سرده تنم میزنم کاسه قلب و میشکنم بشکن بشکن بشکن بشکن بشکن اسمون ابره و بارون نداره یا میشه ارزوهام نقش بر اب
(ایرج مهدیان)
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 21:36 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
86/1/4 |
|
|
سلام....
امیدوارم خوب باشید... یک نوروز دیگه... مثل پارسال... پریسال... تنها... دور از مامان و بقیه... پریسال مشهد تنها بودم و مامان اینا بجنورد، امسال بجنورد تنها بودم و اونا تهران. پارسال هم که درحال گشت با ماشین بین زاهدان-بم . زمان چه زود می گذره، یکسال گذشت و من همچنان مشغول خدمت سربازیم، سال ۸۵ سال بدی نبود واسم، دوستان خوبی پیدا کردم که با هیچ چیزی عوضشون نمی کنم(چرا دروغ بگم، با بعضی چیزا میشه عوضشون کرد)، تجربیات تازه و شناخت بیشتر از اطرافیان... . توی سالی که گذشت اتفاقات زیادی واسه م افتاد که مهم تریناش اینان:
دینگ دینگ۱: ببینم لحظه ی عید چه دعایی کردین؟ نکنه مثل من فراموش کردین؟! آخه من چند ساله که یک هفته مونده به سال نو فکرامو میکنم که چه دعایی کنم ولی لحظه ی عید که میرسه فراموش میکنم این کارو بکنم... دینگ دینگ۲: یک خبر خوش... بیتا نویسنده وبلاگ دو پنجره داره میاد ایران... دینگ دینگ۳: مامان اینا اومدن بجنورد. خیلی دلم واسشون تنگ شده بود. راستی مامان قراره ۲۳ همین ماه بره حج... دینگ دینگ آخر: اشتباه نکن. مشکل از تو نیست بلکه از منه...اگه یک نگاه زیر ات بندازی میبینی... چند روزي هست که حالم ديدني است حالم از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:2 توسط کیاکوچولو
|
|
||