تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
عشق تنهایی مرگ
آخرین پست سال85
سلام....

شرمنده که دیر کردم...اینهمه به بقیه گیر میدم بعد خودم ازشون دیرتر آپ میکنم، البته من حق دارم آخه من سربازم ولی اونا که نه... تموم وقتشون آزاده(خوب بلدم توجیه کنما)

قبل از هرچیزی سال نو رو تبریک میگم آخه فکر نکنم تا ۱۰-۱۵ روز دیگه بتونم آپ کنم. امیدوارم هرچی سختی که تا حالا دیدین تو این سال واستون تبدیل به خوشی بشه و خوشی هاتون هم استمرار داشته باشه...

جاتون خالی شب چهارشنبه سوری آماده باش بودیم و تو خیابونا گشت میزدیم. خب هرمعاونت یک منطقه بجنورد رو پوشش میداد که از خوش شانسی، ما افتادیم محله سابقمون. بروبچ یکی یکی می اومدن و میگفتیم و ...(سانسور شد!). بعدش هم که با موتور تو خیابونا میگشتیم.

دیگه اینکه عید رو میخوام مرخصی نگیرم و توی ستاد پیش بچه ها بمونم. البته وقتی همه جمع شدن یکی دو روزی مرخصی میگیرم...

 

دینگ دینگ۱: یکی از بهترین وبلاگنویس هایی که من خیلی بهش اعتقاد دارم بعد یه مدت دوری دوباره برگشته. ازتون خواهش میکنم یه سری به .بلاگش بزنید و مجبورش کنید که بمونه. هرکی میخواد وبلاگ فاطمه خانم رو بخونه بهتره بره اینجا.

دینگ دینگ۲: هفته ی پیش تولد داداش کیو بود. حیف که اینجا نیست (شایدم من اونجا نیستم!) تا بهش هدیه تولد بدم(شاید بهتره بگم کیک تولدشو بخورم)...

دینگ دینگ۳: تولد فافا رو تبریک میگم و هدیه ش رو هم بزودی توی وبلاگش میزارم. نمیگم چیه تا...

دینگ دینگ۴: هفته ی دیگه(۲۸ اسفند) تولد آنی هم هستش که همینجا تبریک میگم بهش.

دینگ دینگ ۵:این روزا زندگی باحالی دارم. شبایی که مرخصی میگیرم خونه تنهام. البته اگه بشه اسمشو خونه گذاشت. یه اتاق پر وسایل، یک تلویزیون و پر رزونامه و مجله و ... . زندگی جالبیه. تنهایی فکر کردن به ... . 

دینگ دینگ آخر: چندوقتی بود ندیده بودمت... هنوز هم نگات غریبه... ولی من هنوزم...

وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه همه غصه هاي دنيا توي سينه منه

توي قطره هاي بارون ميشكنه بغض صدام ديگه غيراز يه دونه پنجره هيچي نميخوام

پشت اين پنجره ميشينم وآواز ميخونم منتظر واسه رسيدنت تو بارون ميمونم

زير بارون انتظارت رنگ تازه ايي داره منم عاشقترم انگار وقتي بارون ميباره

بعضي وقتا كه مياي سر رو شونه ام ميذاري تموم غصه هارو از دلم برميداري

اما اين فقط يه خواب خواب پشت پنجره وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره  

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:1  توسط کیاکوچولو  |