|
|
بازگشت کیا کوچولو |
|
|
سلام.....
چند روزی میشه که اومدم بجنورد و مشغول ادامه خدمت مقدس سربازی شدم. اول از هرچیز یه خبر باحال بدم: امروز از صبح اینجا برف میومد و من دارم دیوونه میشم چون عاشق برفم. دیگه اینکه تا جایی که میتونم مرخصی نمیگیرم و شبا توی ستاد میخوابم. البته تا آخر شب کتاب میخونم. کتاب ((آخرین تانگو)) که زندگینامه ی آنتونی کوئین از زبان خودشه رو دارم تموم میکنم. کتاب جالبیه.اگه تونستین حتما بخونیدش. کسی که از نظر خیلی از ما ایرونی ها چهره ای دوست داشتنیه (به علت بازی کردن نقش حمزه عموس پیامبر و همچنین عمر مختار و لورنس عربستان) تو این کتاب حقایقی رو گفته که بعضی هاش شرم آوره. دینگ دینگ۱: امشب با بروبچ میخوایم بریم حال کنیم پس باید زودتر برم تا مثل بعضیا بدقول نشم ... . دینگ دینگ۲:وبلاگ فافا رو آپ کردم واسش. اگه دوست داشتی یه سر بزن... دینگ دینگ آخر: چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی؟
چه بوده آن گناه من، تو یار من نمی شوی؟ بهار من گذشته شاید! شکوفه ی جمال تو، شکفته در خیال من چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من؟ بهار من گذشته شاید! خدا چه حاجت، به شانه ی من تویی که پا می نهی به خانه ی من چه بهتر آن که نشوی ترانه ی من
نه قاصدی که از من آرد گهی به سوی تو سلامی نه رهگذاری از تو آرد گهی برای من پیامی بهار من گذشته شاید! غمت چو کوهی ، به شانه ی من ولی تو بی غم از غم شبانه ی من چو نشنوی فغان عاشقانه ی من
خدا تورا از من نگیرد، ندیدم از تو گرچه خیری به یاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری بهار من گذشته شاید! |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 17:27 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
بازگشت کیا(not kia koochooloo) |
|
|
سلام... گفتم كه برميگردم ولي بايد عرض كنم اگه دنبال كيا كوچولو ميگردين حالا حالاها نمياد، آخه دنبال دلش ميگرده. اومدم تا از يه فرشته بگم.از تولد كسي كه ديوونه وار دوستش دارم. از مبينا... كسي كه عكسش زمينة وبلاگمه و خودش ... .حالا مبينا شش ساله شده و كم كم داره بزرگ ميشه. راستي محمد(داداشي مبينا) مثل خودمه.البته مثل بچگي هام، پرخور و شكمو... . دو روزه اومدم تهران ولي نيومده دلم واسه بجنورد تنگ شده.واسه هواش...واسه شب هاش...واسه دوستايي كه باهام يكرنگن و ... .اگه تولد مبينا نبود به اين زوديا مرخصي نميگرفتم ولي خب چيكار كنم كه دوستش دارم و واسه اون نه نميگم. تو اين مدت كوتاهي كه نبودم (البته بودم ولي نمي نوشتم) فافا زحمت كشيد و هواي وبلاگمو داشت. چندتا از شماها پرسيده بودين فافا كيه؟ نميدونم! يعني نه اينكه ندونم ولي نميتونم توصيفش كنم.تنها چيزي كه ميتونم بگم اينه كه خيلي كمكم كرده و بهش مديونم.هر چيزي كه ازش خواستم نه نگفته واسه همينم مثل يك خواهر دوستش دارم. دينگ دينگ1: ديشب با كيو و رضا رفتيم بيرون.بعد مدت ها دوباره خودمو پيدا كردم.دوباره شدم كيا كوچولويي كه بودم.كيايي كه وقتي با دوستاشه هيچ غمي نداره.يه دور كوچولو توي آرياشهر زديم بعدش هم وليعصر و انقلاب.قصدمون خريد بود ولي چيزي كه خوشم بياد گيرم نيومد جز چند كتاب!. توي يكي از كتابا يك جملة باحال خوندم: ((مگر من مرد نيستم؟ومگر مرد ناداني نميكند؟ من هم مرد هستم و ازدواج كرده ام. زن و بچه، خانه و همه چيز دارم...فاجعه از اين بزرگتر چيه! سخن“كاكويانيس“در زورباي يوناني)) دينگ دينگ2: به جاي اينكه اينقدر به من گير بدين آپ كنم خودتون آپ كنيد كه وبلاگتون تارعنكبوت نبنده. دينگ دينگ3:چندتا عكس جديد مبينا رو هم تو اولين فرصت تو وبلاگم ميزارم... دينگ دينگ آخر: لطفاً از اين به بعد در مورد دينگ دينگ آخرم نظري ندين چرا كه فقط و فقط واسه دلم مينويسم : قطره اشكامو ببين رو گونه ام خيسه ولي،هنوزم تورو ميخواد،باز به دنبالت مياد پشت ديوار بلند خونتون باز ميشينم، بلكه تورو ببينم، كه من عاشق ترينم كاش كه ما بچه بوديم،همبازي كوچه ي خاكي مي گرفتي دستامو با كوهي از دنياي خاكي رفتي و تنهام گذاشتي توي اين دنيا اسير بيا تا فرصتي مونده دست خسته مو بگير من هنوز آرزومه بازي كنيم مثل قديم،خالي از رنگ و ريا،نازنين من بيا بيا تا بسازيم قصر گلي گوشه ي باغ،زير اون ياس سفيد،بيا اي نور اميد همه اشك و التماسم دوباره ديدن روته توي اون كوچه ي قديمي نشستن با گفتگوته اگه حتي يك شب گذر كني از خواب ما ميبيني اين دل خسته شبا هم به جستجوته... |
||
|
2
نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:19 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
صلاح کار خویش خسروان دانند |
|
|
با سلام خدمت تمامه دوستان خوب که با توجه به کیا کچل ما رو تنها گذاشته ولی هنوز هم میان و به کلبه این کچل سر میزنین.
کیا هم برای مدتی (خودش قول داده بر گرده)ما رو ترک کرده.اولش خیلی ناراحت شدم(الان هم ناراحتم)ئای بهد که کمی فکر کردم دیدم شاید لازمه که مدتی دور باشه"شاید واقعا به این تنهائی احتیاج داره. شاید هم میخواد ما رو امتحان کنه همگی برگه ها روی میز.اومیدوارم غیبت کیا زیاد طولانی نشه و آپ بعدی از طرف خودش باشه فهمیدیم چقدر دوستت داریم: فهمیدیم چقدر دوستت داریم " آن زمان که دیدیم حتی یک لحظه دیر امدنت کافیست تا بی تفاوتییمان نسبت به تو از بین برود. و از این بترسیم که هرگز نیایی ماهی همیشه تشنه ایم" ای زلال تابناک! یک نفس اگر ما را به حال خود رها کنی" ماهیای تو جان سپرده روی خاک" دینگ دینگ( به یاد کیا): فکر میکنم برای بعضی عزیزان سوئ تفاهم پیش اومده این آپو من(فافا) کردم.به این امید که کیا زود زود بیاد |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 18:21 توسط کیاکوچولو
|
|
||