|
|
|
|
|
سلام
طبق معمول باید بگم که شرمنده ی شماهام که دیر به دیر آپ میکنم.این سربازی هم خوب بخونه ای شده واسه من .... ممنونم از همتون که منو تنهام نمیزارید با اینکه خیلی کم بهتون سر میزنم. تو این یک ماهی که آپ نکردم خیلی اتفاقا افتاده که..... خواهرم با پسرخاله م ازدواج کردن و دخترخاله م با پسردائیم پای یک دوست قدیمی دوباره به این وبلاگ باز شده (البته قبلا هم میومد ولی هرچند ماه یکبار).کسی که ارزشش برام بیشتر از خیلی هاست و خوشحالم که خودش هم اینو فهمیده. فافا هم باید بره بیرجند...هرچند فکر کنم رفته آخه خبری ازش نیست.احتمالا به جرم جعل امضاء گرفتنش.از دوستان عزیزی که به بیرجند سفر میکنند درخواست میکنم که واسش کمپوت و ساندیس ببرن.طفلکی قیافش تو زندون باید دیدنی باشه..... دیگه نمیدونم چی بگم.یعنی الان حضورذهن ندارم(مثل همیشه!). دینگ دینگ۱: مامان رفت تهران و کیو هم فردا میره.موندم چیکار کنم واسه انتقالیم.دودلم.... دینگ دینگ۲: ......(coming soon)(احتمالا شنبه شب) هفته ی بعد یه سری بزنید بقیشو بعدا مینویسم. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 21:1 توسط کیا کوچولو
|
|
||