|
|
باز هم حسین پناهی |
|
|
اومدم بگم هنوزم فراموشش نکردم.کسی رو که دنیای سیاه مترقی رو با شعراش به ما نشون داد:
دل ساده بر مي گردم متن زیر رو از مطالب قبلیم کش رفتم آخه حوصله تایپ رو ندارم: ما کشتیمش.یک سال گذشت.هنوز باورنمیکنم حسین رفته باشه.آخه اون که کاری به کار کسی نداشت.تو تنهایی خودش,توی همون عالم کودکانش,سیر میکرد.تازه با شعرهاش آشنا شده بودم و از افکارش خوشم اومده بود که شنیدم به خواب رفته.چه مرداد شومی بود:
ما بدهكاريم زندگی در نظر او با ما فرق داشت: پس اين ها همه اسمش زندگي است مرگش هم متمایز بود.میدونست که در یک شب تابستونی مارو با این دنیای ....تنها میزاره: و اين چنين شد كه *************************************** دینگ دینگ۱:اولا به اونایی که گفتن من بهتر از فافا و ممول مینویسم باید بگم که من خیلی از نوشته هام الهام گرفته از مطالب یا حرفای اوناست و به نظر من خیلی بهتر از من مینویسن. دینگ دینگ ۲: شرمنده ام که دیر به دیر آپ میکنم البته تو این چندوقته اون یکی وبلاگو آپ کردم و همچنین اگه کم بهتون سر میزنم باید منو ببخشید آخه از یک سرباز بیشتر از اینا بر نمیاد. دینگ دینگ۳:شاید انتقالیم رو گرفتم و واسه ادامه ی خدمت برم تهران آخه مامان اینا قراره واسه همیشه برن تهران.... دینگ دینگ۴:ممنونم از همه کسایی که منو تنها نزاشتن..... |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 17:45 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به تمامه برو بچه های ایرونی..............
آره هر چی بگین حق دارین حقیقت من خودم هم از کیا خبری ندارم اینقدر نوشته ممول زیبا بود که من زود آپ نکردم(ولی انگار خیلی طول کشیده؟) یکی از اشعارهیوا مسیح است که کیا ازش خوشش میاد: كسي نيست ، با خودم حرف مي زنم كجا مي روي ؟ با تو هستم اي رانده حتي از آينه اي خسته حتي از خودت كجاي اين همه رفتن راهي به آرزوهاي آدمي يافتي ؟ كجاي اين همه نشستن جايي براي ماندن ديدي ؟ سر به راه رو به نمي داني تا كجا چرا اتاقت را با خود مي بري ؟ چرا عكس هاي چند سالگي را به ماه نشان مي دهي ؟ خلوت كوچه ها را چرا به باد مي دهي ؟ يك لحظه در اين تا كجاي رفتن بمان شايد آن كاغذ مچاله كه در باد مي دود حرفي براي تو دارد سطري نشاني راهي خيالت من از اين همه فريب كه در كتابخانه هاي دنيا به حرف مي آيند و در روزنامه هاي تا غروب مي ميرند چيزي نفهميده ام ؟ خيالت من از پنجره هاي باز خانه ي سالمندان كه رو به از صبح توپ بازي تا باي باي تيله ها و گلسر هاي رنگي حسرت مي كشند چيزي نفهميده ام ؟ هنوز راهي از چشم هاي خيسم رو به خاك بازي در باغ و پله هاي شكسته ي روز دبستان مي رود هنوز بغضي ساده رو به دفتري از امضاي بزرگ و يك بيست كه جهان را به دل خالي ام مي بخشيد مي شكند حالا در اين بي كجايي پرشتاب با كه اينقدر بلند حرف مي زني ؟ تمام چشم هاي شهري شده نگاهت مي كنند كسي نيست ، با خودم حرف مي زنم ---------------------------------------- دینگ دینگ:سلام.من کیام.چون دیدم فافا اینجا آپ کرده ووبلاگ خودش خیلی وقته که سوت وکوره اونجا آپ کردم.اگه خواستی برواونجا |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 9:6 توسط کیا کوچولو
|
|
||