|
|
زیارت |
|
|
نوشته شده به قلم ممول
سلام سلام. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 14:11 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
شریعتی |
|
|
باورش سخته ولی اولین کتابش رو سال چهارم ابتدایی خوندم:پدر, مادر, ما متهمیم! وقتی برداشت خودم و نظر معلممون رو در مورد این کتاب پرسیدم به من گفت که نباید این کتابا رو بخونم.همین حرف باعث تحریک حس کنجکاویم شد و منی که به جای کتاب داستان های کودکانه شبها کتابهای سیاسی و اعتقادی بابام رو میخوندم کتاب های شریعتی رو جدا کردم و شروع کردم به خوندنشون:ابوذر, فاطمه فاطمه است, کویر, هبوط,علی تنهاست, آری اینچنین بود برادر و.... .
شاید اونموقع چیزی ازشون سر در نمی آوردم ولی سبک و لحن نوشتنش منو شیفته ی خودش کرد. خیلی ها به بعضی حرفاش خرده میگیرند ولی به نظر من اگه توجهی به محیطی که اون در اونجا رشد کرده بکنیم باید قدرشو بدونیم.سال های رشد عقیده و مسلکش در اروا سری شده, جایی که دین و معرفت در دل مردمانش جایی نداره. در مورد شهید بودن یا نبودنش هم بحث فراوان است و من خودمو تو جایگاهی نمیبینم که در موردش نظر بدم. ولی به نظر من اگه حتی شهید هم نباشه ارزشش از شهدا کمتر نیست. در مورد رفتار و اخلاقیاتش هم اگه بخوام بگم خودش یه کتاب میشه.تنها به ذکر این نکته اکتفا میکنم که در تمامی سال های تدریسش هیچگاهتاخیر یا غیبت داشته و به همین نسبت از شاگردانش انتظار داشته که به موقع سر کلاس حاضر شوند. دینگ دینگ۱:در مورد مطلب قبلی که خودم نوشتم باید بگم که بعضیاتون اشتباه کردید.اون نوشته رو به یاد دوست و برادر عزیزم ابوالفضل نوشتم.امیدوارم روحش همیشه شاد باشه. دینگ دینگ۲:از ممول میخوام که هروقت امتحاناتت تموم شد به حرفت عمل کنی و در مورد اولین دیدارمون بنویسی.البته باید بگم من میخاستم همین کارو بکنم ولی دیدم مطلب بالا واجبتره.... دینگ دینگ۳:اینم یه شعر از دکتر شریعتی: پوپكم پوپك شيرين سخنم اينچنين فارغ از اين شاخه به آن شاخه مپر اينهمه قصه شوم از كس و ناكس مشنو غافل از دام هوس در بر هر كس و ناكس منشين پوپكم پوپك شيرين سخنم تويي آن شبنم لغزنده گلبرگ اميد من از آن دارم بيم كاين لجنزار تو را پوپكم آلوده كند اندرين دشت مخوف كه تو آزاديش اي پوپك من مي خواني زير هر بوته گل لب هر جويه آب پشت هر كهنه فسونگر ديوار كه كمين كرده تو را زير درختان كهن پوپكم دامي هست گرگ خونخواره بدكاره بد نامي هست سالها پيش دل من كه به عشق دل تو ايمان داشت اندرين مزرع آفت زده شوم حيات شاخ اميدي كاشت چشم به راه تو بودم كه تو كي مي آيي بر سر شاخه سر سبز اميد دل من كه تو كي مي خواني پوپكم يادت هست در دل آن شب افسانه اي مهتابي كه بر آن شاخه پريدي لحظه اي چند نشستي نغمه اي چند سرودي گفتم اين دشت سيه خوابگه غولان است همه رنگ است و ريا همه فسون است و فريب صيد هم چون تويي اي پوپك خوش پروازم مرغ خوش الحان خوش آوازم بخدا آسان است اينهمه برق كه روشنگر اين صحراست پرتو مهري نيست نور اميدي نيست آتشين برق نگاهي ز كمينگاهيست همه گرگ و همه ديو در كمين تو زيبايي تو پاكي و سادگي و رعنايي تو مرو اي مرغك زيبا كه به هر رهگذري همه ديوند كمين كرده نبينند تو را دور از دست وفا پنهان از ديده عشق نفريبند تو را |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 10:46 توسط کیا کوچولو
|
|
||