تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
بازیچه ی دست زمان
عشق...مرگ...تنهایی...
سلام ...

امروز داشتم فک می کردم که چی چی قشنگ واستون بنویسم امااا فکرم کار نکرد ....

شرمنده ...

ولی یه مطلب دیگه واستون می گم ... تقربیآ مثه حرفای کیاست ...

نمی دونم دیگه ...

به حر حال امیدوارم خوشتون بیاد ......

 

امروز می خوام براتون از یه موضوع ممنوع بنویسم ...

از چیزی که توی خونه و مدرسه یادمون دادن یه علامت ورود ممنوع بزرگ

 بزاریم جلوش و بهش بگیم نه ... !!!!

ولی خوب از اونجایی که آدما و به خصوص ما جوونا همیشه نسبت به چیزی که منعمون می کنن

کنجکاو تر می شیم بیشتریامون این میوه رو از شاخه می چینیم و طعمشو می چشیم ... !!!

طعم شیرین و از یاد نرفتنیشو ....!!!!

اره ... دارم درباره ی عشق حرف می زنم ...

 حسی که توی بشتر شعرا .... ترانه ها ... فیلم ها .... و حتی قصه های

قدیمی بهش اشاره شده و می شه ... و فرهنگ ما هم پر ااز این اشاره هاست ...

همه ی دختر بچه ها ماجرای سیندرلا رو خوب می دونن و بیشترشون یه جورایی

توی رویاهاشون منتظر اون شاهزاده ی خوش سیما و عاشق پیشه هستن که با یک نگاه

عاشقشون بشه و اونارو به سرزمین شادیها ببره ....

در مورد پسرا خیلی مطمئن نیستم ...

اما فکر می کنم او نا هم به نوعی دیگه دنبال همسر ایده الشون می گردن ...

زنی که در اولین بر خورد اونهارو کاملآ محسور  می کنه

و حرفها و احساساتشون رو بدون اینکه به زبون بیاره

می فهمه .... عجیبه !!!!!!!

چون حتی زوجهایی که دچار توهم نیستند

و با واقعیت زندگی هم روبه رو شده هم هنوز از احساسات

و خیالات رمانتیک داستانها ... فیلمها ... و تراه ها دست بردار نیستن ...

نمونه اش مادر میانسال خود من که هر وقت توی اشپز خونه تنه می شه آوازهای عاشقونه

سی سال پیشو  زمزمه می کنه ...

به نظر من عاشقی  دقیقآ شبیه  اعتیاد ...

 رفتن تو دنیای تخیل ... از خود بی خود شدن .... و رسیدن به

احساسات خیلی لذت بخش ... تو هر دوی این حالتها ــــ عاشقی و اعتیاد ـــــ وجود داره .

وقتی که و نفر با هم اشنا می شن تو همون اوایل اشناییشون احساس خوشبختی می کنن ...

اما همین که ازش فاصله می گیرن تحملشونو از دست میدن ..و به قول معروف :

میرن تو لک ..

عاشقا همیشه رو انواج نشاط اور سوارند و نمی فهمن چیزی که می بینن سرابی بیشتر نیست ...

علتهای زیادی واسه عاشق شدن هست ... مثلآ ممکنه تحت تاثیر جذابیت و زیبایی عاشق بشن ...

یا اینکه به خاطر اطلاعات زیاد و یا شخصیت اجتماعیشون یا مهربونیشون و یا .................

اما با وجود همه ی اینها عشق در فکر کردن به معشوق و یا فکر نکردن به اون خلاصه می شه ..

به نظر من بعد ازدواج اتظارهایی  تو زن و مرد به وجود میاد یا اینکه بهتر بگم ...

انتظارهای خاموشی در وجود زن و مرد بیدار می شه که شاید

 قبلآ خودشون  هم از اون خبر نداشتن ..

پس رسیدن به هدفهامون فقط مستلزم کوشش و تمرین زیاده  ... 

و فقط در این صورته که گل عشق

تو دستای جوون ما نمی خشکه ...

به امید اینده ی خوب ....

ببخشید زیادی حرف زدم ...

اما به نظرم لازم بود ...

شرمنده ...

فعلا ...

2 نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 12:56  توسط کیا کوچولو  |