تبليغاتX
::::بنام عشق::::
logo design
بازیچه ی دست زمان
عشق...مرگ...تنهایی...
تولدت مبارک . . . ! ! !
 

سلام

خوبین ؟؟

خوشین ؟؟

سلامتین ؟؟

امید وارم هم خوب باشین .. هم خوش و هم سلامت ....

من النازم ...

کیا بهم گفته بود  که واسش اپ کنم اما نمه سر به هوا پسشو اشتباهی یادداشت

کرده بودم ...

منم ناراحن بودم که اگه کیا بیاد وببینه که واسش اپ نکردم از اونجایی

که خیلی خیلی خشن ( شوخی می کنم )  منو تیکه تیکه می کنه ...

خلاصه اینکه ... به کیو مرث گفتم که ازش بپرسه و بهم بگه ... پرسید و بهم گفت ...

و من خوشحال شدم .......

حالا از این حرفا گذشته برم سر اصل مطلب ...

کیا الان زاهدان .... و داره با کله کچلی و پا مرغی و کلاغ پر

 ( از اون جا که خودم رفتم سربازی خبر دارم )  می سازه  و حاااااااااال می کنه ...

خدا نصیب شما هم بکنه ...

خوب دیگه چی بگممممممم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من مخم دیگه کشش نمی ده  .... شرمنده ...

شماها که میاین نظر می دین بهم بگین که من در مورد چی براتون نطق کنم ....

به خاطر شماها و کیا هم که شده این دفعه از مخم کار می کشم و یه مطلب جذااااب ...

خوگشل می نویسم هر چند که من از این هنرا ندارم ...

راستی ...

فک کنم که ۲۲ بهمن تولده کیا بود ...  اخه بهم نگفته بود و منم نپرسیده بودم ...

ولی تو قسمت نظرات خوندم که یکی بهش تبریک گفته بود ...

هرچند که دیر شده ولی بازم بهش تبریک می گمممممممم ...

 

              **  تولدت مبارک **

 

مبارک .. مبارک ... تولدت مبارک ...

بیا شمع هارو فوت کن که ۹۸۲۴۷۶۰۲۴۱ سال نوری زنده باشی ...

 

(( خودم به جات فوت می کنم غصه نخووور ))

 

خوب دیگه ...

من انگشتم درد گرفت ... و شما ها سرتون ...

فعلآ  خداحافظی می کنم ....

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 21:56  توسط کیا کوچولو  | 

ماه غم
از کجا شروع کنم؟!

بر خلاف قولی که داده بودم تا دیگه اینجا مطالب غمگین ننویسم ولی خب اینبار زیر قولم میزنم.

اکثر کسانی که میان اینجا واسه خودشون دردهای بزرگی دارن که غیر قابل تحمله واسشون.

میخوام امروز از کسانی بنویسم که درداشون سخت ترین دردهای عالم بوده و صبرشون بیشتر از هرکسی.

میخوام از یه دختر بگم.دخترکی که کوبیده شدن در رو به مادرش دیده.فرو رفتن میخ به سینه ی مادر ,پرت شدن مادر به گوشه ای و سخت تر از آن سیلی سنگینی که یک نامرد بر گوش مادر زد.آنچنان سنگین که تا ساعت ها خون از آن میچکید.نمیدونم این مادر چند بار غسل داده شد.ولی هربار که ابوتراب غسلش داد دوباره خون از گوش هایش ریخت.سخته یه دختر دفن شبانه ی مادرش رو ببینه.نه؟!

خیلی سخته باباتو با سر باندپیچی ببینی گوشه ای افتاده.بابایی که روبروی هر لشکری می ایستاد نتیجه ی جنگ معلوم بود.کسی که در خیبر آن قلعه ی دست نیافتنی را از جا برکند.حال اینجا افتاده و دخترش با نگاهی ملتمسانه از خدا شفای بابا رو میخواد.داداش هاش رو به نا حق شهید کردن و ... .سخت نیست در عرض یک روز تمام کسانی رو که پناهت بودن از دست بدی.

کمه؟!

باشه.از یکی دیگه میگم.از دختر ۳ساله ای که سر باباشو بریدن سر نیزه گذاشتن.به جرم تشنگی تیر به گلوی داداشیش نشست.داداش بزرگش رو جلو چشماش کشتن. آی تو که ادعا میکنی هیچکس اندازه ی تو غم نداشته بگو ببینم ۳سالگیت کجا بودی و چیکار میکردی؟با عروسکات بغل بابایی میرفتی پارک؟تو شهربازی شاد بودی؟رقیه ۳ساله رو زدن, رو زمین کشیدن, گوشواره ها رو از گوشش کشیدن و شبا مخروبه ای سرد و تاریک خوابگاهش شد.

میخوام از ابوالفضل بگم.نمیدونم چرا هروقت اسمشو میشنوم یاد فریادش تو کربلا میفتم که داد زد ((یا أخا ادرک أخاک)) و اشکام گوشه ی چشمم جمع میشن.

ازت یه خواهشی دارم.اگه ممکنه همین الان یه دعا واسه همه ی دوستای وبلاگیت بکن ومن رو ببخش که ناراحتت کردم.

دینگ دینگ۱:یسنا دیگه اصرار نمیکنم برگردی و واست دعا میکنم که تو راهی که در پیش گرفتی خوشبخت بشی.

دینگ دینگ۲:امروز به یک وبلاگ جالب برخوردم.وبلاگی که صاحبش دیگه بین ما نیست اما مامانش یادش رو زنده نگه داشته.دوست دارم که همتون یه سری به وبلاگ ((زن سي ساله!)) که متعلق به پگاه بوده بزنید.

دینگ دینگ ۳:اگه تونستم یک آپ دیگه میکنم تا ازتون خداحافظی کنم ولی اگه بنا به هردلیلی نشد امیدوارم منو ببخشید.در ضمن طبق آخرین خبری که به من دادن سربازیم افتاده قزوین. پس دعا کنید به سلامتی برگردم.

دینگ دینگ آخر:تو این مدتی که نیستم قراره یکی از بچه های خوب وبلاگی که مثل خواهرم میمونه به جای من آپ کنه.پس هرچند وقت یه یادی از این وبلاگ بکنید و سر بزنید.همینجا از الناز تشکر میکنم که روی منو زمین نزد و مراقبت از این وبلاگم رو قبول کرد.اون یکی رو هم میسپارم به خدا.

دینگ دینگ اضافه(۱۷/۱۱/۸۴ ساعت ۱۹:۵):آخرین و موثق ترین خبر اینه که از شرٌ قزوینیا راحت شدم(البته به قول بعضیا اونا از وقتی فهمیدن من میخوام برم اونجا شروع کردن به نذر و نیاز و توبه).اما خب از چاله در اومدم افتادم تو چاه. محل آموزشیم زاهدانه.......

اگر بار گران بودیم و رفتیم

اگر نامهربان بودیم و رفتیم....

خلاصه شرٌمون کم. تا ۲ماه از دستم راحتین.البته بعید نمیدونم از در پادگان برگردوننم.آخه به درد سربازیم نمیخورم. بین خودمون باشه میخوام کلی ورق با خودم ببرم(البته نه از اون ورقایی که شما فکر میکنید.منظورم برگه ست.)اونجا اسم فامیل بازی کنیم.اگه حوصله مون سر رفت نقطه نقطه بازی کنیم.

میخواستم یه بار دیگه آپ کنم ولی خب این آخرین آپ منه قبل سربازی. از همتون معذرت میخوام که خیلی اذیتتون کردم و با دری وریام .........

تو این مدت هرچندوقت یه سر بیایین اینجا.آخه قراره یاد مرحوم کیا کوچولو اینجا زنده نگه داشته بشه(توسط الناز کوچولو).

خب اینم عکس کیا کوچولو:برو اینجا .

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 18:31  توسط کیا کوچولو  | 

سلام.

خیلی خیلی شرمنده ام که دیر به دیر آپ میکنم. شاید واسه اینکه چیزی ندارم بگم. البته یه چند روزی که حسابی به هم ریخته بودم. اینجا همه چیز به هم ریخته بود. منم که بیشتر از اینا از کامپیوتر سر در میاوردم مجبور بودم سیستم ها رو راست و ریست کنم . بچه های اینجا هم که فقط بلدن بشینن سیستم هارو سیخ بزنن. یکی نیس بگه بابا بشین چت یا وبگردیتو بکن.چیکار داری به سیستم؟

همه ی اینا یه طرف سئوالای چرت دانشجوهای اینجا یه طرف. فقط مونده بشینم براشون مخ هم بزنن.اینا انگار تو عمرشون چت نکردن. با یک بار توضیح دادن هم کارشون راه نمیفته و باید روزی یکبار واسشون تکرار کنی.

هفته ی پیش یه اتفاق افتاد که جالبه:

دختره چند تا سوال فنی داشت که براش توضیح دادم(نترس منظورم از سوال فنی mail زدن و attach کردن عکس و این چیزا بود).وقتی کارش تموم شد موقع رفتن گفت آقا شما چقدر چیز بلدین. منم گفتم اتفاقا من خیلی کم یاد دارم و این شما هستی که هیچ چیزی یاد نداری.بنده خدا یه آها ی کوچولو گفت و رفت.

اینقده اتفاق جالب اینجا میفته که اگه بخوام براتون بگم یه مثنوی میشه.

معلوم نیست اینا چه جوری دانشجو شدن........

حیف که کافی نت دوستمه وگرنه میدونستم چیکارشون کنم. از نظر امنیتی سیستم ها رو کنترل میکنم تا کسی مزاحمشون نشه.سرعت بالا ومحیط به این خوبی گیرم میدن ....

خب دیگه اینقدر بهشون گیر ندم که امکان داره بر علیه من توطئه کنن. از اینا بعید نیست میبینی دست و پام رو میبندن و از سر در دانشگاه خیام آویزون میکنن.هرچند خبر ندارن که من دست به فرارم تکه.

از همتون ممنونم که منو تنها نمیزارید.همه ی کسایی که میان اینجا .هم اونایی که نظر میدن و هم اونایی که بدون نظر میرن و همچنین کسانی که برام off میزارن.

هفته ی دیگه هم باید جور و پلاسم رو جمع کنم واسه سربازی و برم بجنورد.هرچند قبل رفتنم دوباره آپ میکنم ولی 2ماه دوری از شماها سخته.امیدوارم اینقدر براتون ارزش داشته باشم که تو این 2ماه فراموشم نکنید.

دینگ دینگ۱:ممول گفت برمیگرده و این باعث خوشحالی منه.امیدوارم بقیه اونایی هم که رفتن برگردن.

دینگ دینگ۲:بعضیا بیشتر از یک ماهه که آپ نکردن.امیدوارم تو این هفته آپ کنن وگرنه.....

    این رو به بعضیا گفتم تا فائزه و رومینا و ... بشنون.

دینگ دینگ۳:از کسانی که تو بازی مین یاب (Minesweeper)کامپیوتر دستی بر آتش دارن رکورداشونو بگن تا ... .آخه دوروبرم کسی نیست که رکوردامو بشکنه و منو وادار به رقابت کنه.اگه میخوای رکوردامو ببینی برو اینجا و اینجا.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 15:40  توسط کیا کوچولو  |