|
|
|
|
|
سلام .قبل از هر چيزي از همتون تشكر ميكنم كه به وبلاگم سر زدين و همچنين معذرت ميخوام كه نتونستم جوابتون رو بدم و آپديت كنم.آخه من الان مثلا تو سفرم.اميدوارم وقتي برگشتم بتونم جبران كنم... |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 12:21 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
سکوت |
|
|
((سکوت))بلندترين فرياد است, آخرين راه حل مشکل ها! ((سکوت)) شکستني زيبايي است, از نوع انسانيت! گويند سکوت علامت رضاست, ولي سکوت من از رضايت نيست, از شکايت هم.از بي عدالتي است, از ظلم و از جفاي روزگار.نميدانم چرا هر بار که مي خواهم فرياد بزنم چيزي مرا وادار به سکوت مي کند; سکوتي که مرا در خود خفه مي کند, بدون اينکه حتي بتوانم دست و پا بزنم.روزي سکوت خود را مي شکنم.کي؟نمي دانم! دوستان سکوت را بشکنيد.مشکلات, دردها و فريادها را در خود نگه نداريد; فرياد بزنيد آنچه که حقتان است, نه هرآنچه که به نفعتان است.نترسيد, خجل نشويد; اگر واقعا حقتان است, حق به حقدار مي رسد. ولي واي, واي از آن روزي که با فرياد خود خواسته ي نابجايي بخواهيد; آن روز اين ديگر روا نيست, صاحب اين فرياد همان بهتر که سکوت کند, بميرد, نيست و نابود شود. ((سکوت))کلمه ي ساده ايست که گاهي ممکن است اشتباه ترجمه شود! ((سکوت))فرياد بلندي است به دنبال گوش شنوايي! کیا-۱۳۷۹بجنورد |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 1:45 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
حيف كه نيستي.................................. اماخودت نیستی که ببینی عین سرابه,مثل عذابه,وقتی که میخوام دیگه نیستی |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 12 شهریور1384ساعت 11:32 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
عشق به کجا میرود؟ |
|
|
سلام.اگه واقعا میخوای بخونی save کن بعد بخونش چون ... .این نوشته رو 5سال پیش نوشتمولی هنوزم میخونمش.با هر کلمه ای که نوشتم یه قطره اشک ریختم; اشک انتظار.اما اون اشک دیگه نیست بلکه اشک تنهاییه.پس اگه میخوای بخندی اصلا نخونش. بوستان عشق خشک شد.شاید هم شده بودو خبر نداشتیم..... دگر عشقی در کار نیست, فرهاد نیست, بیژن نیست, مجنون و... ; شیرین, منیژه, لیلی و... هم.درخت عشق پوسیده گشت و ریشه های آن نیز در حال خشکیدن, نابودی, نیستی و فناست. می فهمی چه میگویم؟!اگر بفهمی باید افسوس بخوری, فکری کنی و کاری انجام دهی. عشق چیست؟فکر میکنی عسق همان عشق های شهوانی کنونی است؟نه!هیچگاه اینگونه نبوده است; این ها که میگویی برگ های خشکیده و جدا شده از درخت عشقند که بر زمین افتاده اند ولگدمال میشوند.عشق فرهادو ...نیز عشق واقعی نیست ولی عشق پاک است نه شهوانی.اگر درخت عشق را به صد شاخه تبدیل کنیم, بار دگر هر شاخه را به هزاران شاخه, این شاخه ها را میتوان عشق پاک نامید: عشق فرهاد و مجنون و... . پس عشق واقعی کدام است؟! کدامین عشق را می توان مطلق نامید؟قبل از اینکه به آن بپردازیم می خواهم به عشقی میان عشق پاک و حقیق بپردازم; میخواهم آن شاخه های میانی درخت و شاخه های کوچک را تعریف کنم.نمونه ی این عشق, احساس بین ابالفضل علمدار به حسین (ع) است, عشق علی به نبی است و... . و اما عشق حقیقی, آری بزرگترین, مقدسترین وبرترین عشق; همان عشقی که همه ناخودآگاه در آرزویش هستندو زمینه ی آن در دل تمامی آدمیان وجود دارد.برخی از این عشق بهره ی کامل برده اند, برخی کمتر و بعضی ها هم کاملا از آن بی بهره اند.عشق حقیقی عشق علی است به معبود خویش, به معشوق خویش; علی آنکه سر در چاه های کوفه میکرد و با معشوق خویش درددلها, رازونیازها ونجواها... . کاش من هم بتوانم این عشق را درک کنم, کاش همه به این عشق برسند.کاش... ! به امید آنکه ریشه ی درخت عشق آبیاری شود, رشد کندو.... کیا-۱۳۷۹بجنورد |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 13:36 توسط کیا کوچولو
|
|
||