|
|
اگه مي موندي ‚ مي سوختي (يغما گلرويی) |
|
|
قاب عكس لخت خالي روي ديوار ميگه نيستي همنفس بودي يهروزي ديگه نيستي ! ديگه نيستي تو ديگه نيستي و چشمات ديگه جاي گم شدن نيست بي تو تن پوش ترانه مرهم زخماي من نيست اگه مي موندي كنارم پابه پاي من مي سوختي آينه ي خاطره ها رو به يه گريه مي فروختي تو بايد مي رفتي ‚ بانو ! موندنت سقوط ما بود حالا دوري اماهستي ‚ اين تمام ماجرا بود هنوزم وقتي شبام رو با ترانه مي گذرونم بهترين ترانه هام رو تو دل خودم مي خونم تو رو مثل يه ستاره اونور گريه مي بينم همه گلايه هام رو تو يه لحظه پس مي گيرم اگه موندي كنارم پا به پاي من مي سوختي آينه ي خاطره ها رو به يه گريه مي فروختي تو بايد مي رفتي بانو ! موندنت سقوط ما بود حالا دوري اما هستي اين تمام ماجرا بود هنوزم وقتي شبام رو با ترانه مي گذروندم بهترين ترانه هام تو دل خودم مي خونم تو رو مثل يه ستاره اونور گريه مي بينم همه ي گلايه هام رو تو يه لحظه پس ميگيرم (يغما گلرويی) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 11:49 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.این مطلبو فقط اونایی بخونن که با نظر ممول موافقن.من از دستتون ناراحت نیستم ولی از بیتا توقع نداشتم.چون اون همه چیزو میدونست و من بهش گفته بودم که .... کیه.هنوزم میگم که من لیاقت .... رو نداشتم.این نامه و چند نامه ی دیگه رو نمیخواستم هیچوقت کسی بخونه ولی واسه اینکه از اشتباه در بیارمتون مینویسم.البته فقط همینو.
به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 17:42 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
اسلام |
|
|
اسلام دینی بود که با ((نه))ی محمد(ص)-وارث ابراهیم و مظهردین توحیدخدا و وحدت خلق-در تاریخ انسان پدید آمد.((نه))ای که شعار توحید با آن آغاز می شود,شعاری که........ و تشیع اسلامی بود که با((نه))ی علی بزرگ-وارث محمد و مظهر اسلام عدالت و حقیقت-در تاریخ اسلام چهره ی خودش را مشخص کردو نیز جهت خود را.((نه))ای که وی در شورای انتخاب خلیفه ,در پاسخ به عبدالرحمن -مظهر اسلام اشرافیت و مصلحت- گفت. ((دکترشهید علی شریعتی)) |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 17:29 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
واسه خودم نوشتم |
|
|
زهی!خیال باطل.بشری که بتواند این نیکی را انجام دهد, انسان نیست, فراتر از آدمیت می باشد, فرشته است, از آن عالم سوی من شتافته, همچون مردمان سیاه دل این وادی از من روی بر نتافته. من از سادگی و پاکی سالیان دور پای درسرای خیانت, نفرین و انتقام نهادم.کاش این پا می شکست, خرد میگشت و علیل. کاش آنکه مرا آمد مرا برهاند, خود اسیر نمی گشت. کاشکی او الان میبود و مرا همراهی میکرد نه آنکه ترکم کند. کاش.............!؟ کياـ تابستان۸۳مشهد |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 9:49 توسط کیاکوچولو
|
|
||