ســرم رو خــوردي! ............................................You ate my head
تكليف منـــو روشــن كن!.............................. Light up my homework
مــرگ من؟..........................................................؟ To my death
مــرده شــورتو ببــرن!!.. Take away the person that washes your dead body
گليـمت رو از آب بكش!................... Pull your carpet out of the water
خــوشي زده زير دلـت!!Happiness has been hitting you under the belly
كــرم نـريز!!................................................... Don't drop worms
فكــر ميكني من از پشت كوه اومــدم؟!....you think I came from behind the mountains
ما خـيلي نوكـرتيم !!!....................................We are very your slave
میخوام دلیل اینکه اسم وبلاگمو بازیچه دست زمان گذاشتم بگم. این شعرو بخونید تا منظورمو بفهمید:
ترانه آدمک که سال 1350 توسط فریدون فروغی خوانده شده و شاعرش خانم لعبت والا و آهنگسازش تورج شعبانخانی هست که در فیلم آدمک به کارگردانی خسرو هریتاش اجرا شد:
چون سایه های بی امان
بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
چون آدمک زنجیر
بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر
من کی رهایم
ای که تو ,دادی جانم
گو به من تا کی بمانم
آدمی چون آدمک
مخلوقی سرگردان
چون آدمک زنجیر
بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر
من کی رهایم
آخر سر هم یک جمله ازقول یکی از دوستام بگم
((امید را از کسی سلب مکن شاید فقط همین را داشته باشد))!
کودک در سرزمین رویاها سیر می کند;
نوجوان در سرزمین تازه ها سیر میکند;
میانسال در سرزمین تلاش سیر میکند;
پیرسال در سرزمین خدا سیر میکند;
ولی جوان در سرزمین اماواگر ,درسرزمین نداریها, در سرزمین سرزنشها, درسرزمین عشقهای بی فرجام, نگاههای بی پایانو درسرزمین مرگ سیر میکند.
جوان یعنی هرروز مردن, هرروز ناکام بودن, هرروز بدبخت بودن, جوانی یعنی تلاش برای هیچ, کوشش برای پوچ, زندگی برای هزل و................
جوان یعنی................
خدایا شکرت گویم که تو هستی وگرنه سطور فوق واقعیت پیدا می کرد; آنگاه نوجوانی آخرین خط زندگی بشریت بود.