|
|
فرهاد کوهکن |
|
|
در یاد من دگرچیزی نمانده ,جزآن سکوت بی پایان که از عشق فرهادبه یادگار مانده , چیزی نیست جزآن غصه های دردل خفته ,انباشته دردستان ونمودار در کوه, کوه بیستون ; جزظلم و شقاوت خسرو ,آن نامدار منفور;آن خودپرست نه خداپرست! شیرین را چه میشود دراین زمان,هنگام فرقت یار؟ آیا میشود با جبروزور عشق را خریداری کرد؟آیا با پاک کردن یک گزینه ی عشق میتوان, گزینه ی دوم را مال خود کرد؟ اگر براستی چنین است نباید حال شیرین اینگونه شود ,حال فرهاد آنگونه.......... کیا1379بجنورد داغ جانسوز من ازخنده ی خونین پیداست ای بسا خنده که از گریه هم غم انگیزتر است(صیدی تهرانی) یا رب چه چشمه ایست محبت که من از آن یک قطره آب نوشیدم ودریا گریستم(واقف هندی) لبم می خنددو دل در حصار سینه می گرید ببین در برق چشمم آشکارا اشک پنهانی(مهدی سهیلی) //////////////////////////////////\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 17:3 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
majboor nisty bekhoonish |
|
|
salam.emshab aslan hosele hich chizio nadaram.az inke fingilish minevisam ozrkhahy mikonam akhe hosele type farsi ro ham nadaram |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383ساعت 18:1 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا فرود آمد
ديشب جاي تو خالي بر بسترم خدا فرود آمد در آغوش او راه خواب را پيمودم تا تيغ زرين آفتاب تورم پلك هاي گريه بارم را به تكرار زندگي گشود پس در پگاه خدا را در آسمان روياي گريخته ام ديدم كه لبخند مي زد مرا با خود نبرده بود (پونه ندايی) |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 18:7 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
به یاد ابوالفضل |
|
|
پرنده زيباست ولی مردنيست!!!!! مرگ چيست؟چرا ما از مرگ می هراسيم؟شايدهم نمی ترسيم,چراکه اصلا به آن فکر نکرده ايم.مرگ در کنارمان است ,شايد بارها به ما اخطار داده است ولی ما ساده لوحانه به آن شت کرده ايم,نذيرفته ايم,نخواسته ايم که بذيريم؛چرا؟!چرا دل کندن از رذايل و پستی های اين جهان سخت است؟چرا دل کندن از آدم ميرا سخت است؟ چرا حقيقت را باور نداريم؟آيا اگر به عشق حقيقی دست پيدا کنيم, باز هم مرگ ناخوشايند است؟ باز هم مرگ نيستی و فناست؟باز هم دل کندن از دنيا سخت است؟ نه چنين نيست!به قول شاعر:((نديدم از صدای سخن عشق خوشتر))؛آيا اين عشق, عشق ماديست؟عشق های جسمانيست؟نه! نه,اين عشق, عشق معنوی است, عشق به خداوند لايزال. نميدانم چرا دل های ما آنقدر سياه وتار شده است که نميخواهيم به صدای آن گوش فرا بدهيم, چرا شيطان آنقدر در ذهن و جسم ما رسوخ کرده است که جهالت بر دلمان چيره شده است؟جواب اين چراها را ميدانم و نمی دانم؛می دانم که نمی دانم.کمکم کنيد, به ياری من بشتابيد,مرا اين ورطه ی نادانی برهانيد؛مرگ را برای من ترجمه کنيد؛مرگی که نميدانم چيست؟کجاست و کی به سوی من می آید:به سوی اين حقير,اين پست خدا نشناس.....!!! کيا-آذر ۸۱مشهد |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 16:23 توسط کیاکوچولو
|
|
||
|
|
زمستان |
|
|
زمستان فصل سردزندگي,فصل آمادگي زمين براي سختي های آدميان,فصل استراحت درختان و گياهان و...;فصل سفيدي و روشنی دلها;فصل گريز از تنهاييها;فصل شب نشينيهاو... .زمستان را دوست دارم,براي دي,بهمن و اسفندش.زمستان را دوست دارم براي شب يلدايش. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1383ساعت 18:11 توسط کیاکوچولو
|
|
||