|
|
خدا خیلی دوستت دارم |
|
|
سلام این دوتا عکس زیبا رو ویشمستر مهربون لطف کرده و اینجا گذاشته تا وبلاگم از حالت خشکی در بیاد و یه حال و هوای ناز بگیره. اولی رو واسه زمستونش دوست دارم(آخه من عاشق زمستونم) دومی رو هم واسه رنگ سبزش(اینم به علت عشق بچگی هامه که طرفدار پاس بودم) خب از خودم بگم که بعد این همه دوندگی و اینور اونور رفتن بالاخره خدا کمکم کرد و توی بجنورد (شرکت پخش فرآورده های نفتی)مشغول بکار شدم. از همتون ممنونم که تو این مدت واسم دعا کردین. امروز واسه اولین روز خوب بود. همه هوامو دارن، دوتا دوست قدیمی و یک آشنا رو هم اینجا بعد مدت ها دیدم که خیلی خوش حال شدم. دینگ دینگ۱: خوشحالم که آقا اشکان خودشونو معرفی کردن. ولی نگفتن کدوم اشکان؟ دینگ دینگ۲: هوای اینجا الان بارونیه. وای که چه حالی میده.... دینگ دینگ۳: اگه دلتون واسه تبریک تولد تنگ شده برید اينجا و اينجا. دينگ دينگ۴: خدا خيلي دوستت دارم و بابت همه چيز ازت ممنونم.... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 20:0 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
شریعتی و چمران |
|
|
این روزا کاملا قاطی کردم... یک هفته ای میشه که میخوام در مورد سالگرد شهادت دکترشریعتی و دکتر چمران بنویسم ولی هرچی بیشتر که پیش میرم بدتر میشم. در مورد شریعتی خیلی چیزها رو میدونستم، البته همیشه یه سوال برام پیش میومد که نظر امام درباره ش چی بوده. چون درحالیکه خیلی ها حکم به مرتد بودنش داده بودند (به جرم شناساندن تشیع حقیقی و تحریفات) ولی امام سکوت کرده بودند. البته باید به این نکته توجه کرد که مخالفان شریعتی با ذکر تکه هایی از سخنانش در نزد مراجع قصد تخریب وی را داشتند درحالیکه دور از انصاف است که سخنانش را کامل نشنیده و فتوا داد. نکته جالب تر این است که در آن سالها روحانیت در مبارزه با شریعتی با رژیمی هماهنگ شده بودند که... . اما به دو خاطره در مورد امام و آقا مصطفی برخوردم که بد ندیدم اینجا بنویسمشون: روزی که سید حسین خمینی(فرزند آقا مصطفی) خواست طلبه شود پدرش که به آداب طلبگی سخت پایبند بود جلو روی امام خمینی به او گفت:((دیگر نوبت خواندن جامع المقدمات و مکاسب ورسائل است، دیگر زمان خواندن شریعتی و شریعتی ها گذشته است.)) آقا مصطفی میخواست به فرزند پر شرو شور سیاسی خود پیغام بدهد که دیگر نوبت ملا شدن است اما امام خمینی به زیرکی افزود:((البته متن اصلی درس شما همان است که مصطفی می گوید اما شریعتی را هم بخوانید)) و دیگری اینکه: وقتی کتاب ((حسین وارث آدم)) پیش سید حسین خمینی گشوده بود آقا مصطفی به نصیحت گفت نخوان که منحرف میشوی، اما امام گفت: ((دقت کن اما بخوان چون در این دوره وزمانه این شریعتی است که میتواند به پرسش های نسل جوان جواب بدهد.)) البته جایی هم بود که امام در جمعی از علما در باب برخی تفاسیر شریعتی از فرشتگان و عالم غیب گفتند که این تفاسیر اشتباه، بلکه انحراف است. خیلی از نسل سومی ها شریعتی رو بخاطر جملات عاشقانه و عارفانه ش میشناسند همچون: 1)دوست داشتن در دنیا شنا کردن است و عاشق شدن در دریا غرق شدن! 2)شرافت مرد، به بکارت زن میماند! یکبار که لکه دار شد، دیگر قابل جبران نیست. 3)هرکسی را نه بدان گونه که هست احساسش میکنند، بدان گونه که احساسش میکنند، هست! درحالیکه شریعتی بزرگترین هدفش روشنگری بود، فریاد حقیقت، آنچه که باید باشد نه آنچیزی که می خواهند باشد: 1) چه نکرد این جادوی سیاه! علی را رستم دستان شاهنامه کرد. آن هم نه در رزمگاه، در خانقاه و فاطمه را زنی نالان که تمام همتش این است که ملکی که دولت از او به ناحق مصادره کرده پس بگیرد و تمام سخنش، آه و نفرین و دیگر هیچ! و حسن را شرم دارم بگویم. و حسین را، نمیتوانم بیان کنم،کلمات عاجزند،می بینید!(تشیع علوی و تشیع صفوی) 2)خواهران،برادران اکنون شهیدان مرده اند، و ما زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن را داشتند که-وقتی نمیتوانستند زنده بمانند- مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده ایم. و جا دارد که دنیا برما بخندد که ما-مظاهر ذلت و زبونی- بر حسین(ع) و زینب(س)-مظاهر حیات و عزت- می گرییم، و این ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم(6/12/50 حسینیه ارشاد)
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر اما در پایان یک سخن از چمران در مراسم خاکسپاری شریعتی: یکی از مارکسیست های انقلابی نما در جمع دوستانش در اروپا میگفت:((دکتر علی شریعتی، انقلاب کمونیستی ایران را هفتادسال به تاخیر انداخت))، و من میگویم که:((دکتر علی شریعتی، سیر تکاملی مبارزه در راه حق و عدالت را هفتاد سال به جلو برد)).... در مراسم خاکسپاریش امام موسی صدر نماز میت را خواندند. مراسمی که دور از وطن در جوار مدفن حضرت زینب(س) برگزار گردید،
دینگ دینگ1: کلی مطلب بود که هرکدومش در نوع خودش جالب بودن ولی گفتم از این بیشتر حوصله تون رو سر میاره. در مورد دکتر چمران هم بزودی مینویسم. دینگ دینگ2: اگه خدا بخواد کارم داره واسه بجنورد درست میشه. قراره دوشنبه جوابشو بگیرم. واسم دعا کنید. دینگ دینگ3: راستی روز مادر و زن نزدیکه. واسه ماماناتون چی گرفتین؟ اینم یه شعر از ((خسرو نکونام)): سلام مادر،سلام ای هستیَم |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 7:29 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
فاطمه... |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم با زکنم راز سه مظلومه را فاطمه و زینب و معصومه را فاطمه زن بود ولی نور بود جلوه حق بود که مستور بود آی فرستاده ی ما شاد باش شاکر منظومه ی ایجاد باش ما به تو آیینه عطل کرده ایم کوثر تسکینه عطا کرده ایم کوثر تو مایه تسکین توست بعد تو او قائمه ی دین توست خلق چو پرسند زتو کیست او فاش بگو کوثر جاریست او هر كه دم از آل علي ميزند باده به جام ازلي ميزند جزبه ساقي چو به ميخانه زد قرعه به نام من ديوانه زد صبر و بلا را به هم آميختند در عطش ساغر ما ريختند جرعه اول كه زدم سوختم آتش وخون از جگر افروختم سينه من سوخته سينه ايست شعله خاكستر آينه ايست سينه زهرا تب توحيد داشت كان شرف شيره خورشيد داشت شير نبود آنچه در اين سينه بود شربتي از كوثر آينه بود فاطمه آينه حيدر نماست فاش بگو فاطمه شير خداست آينه در آينه تكثير شد آينه خنديد و جهانگير شد فاطمه خود كيست نمود علي كيست علي فاطمه منجلي فاطمه اي مذهب و آيين من آينه روشني دين من فاطمه اي سيده كائنات چشم دو عالم ز رخت گشته مات خلق ز وجدت به وجود آمدست بر در مجدت به سجود آمدست فاطمه ای مادر آزادگی ای تو صمیمانه ترین سادگی فاطمه ای نقش نگین خدا آب حیات دل و دین خدا همسر و همتای علی جز تو نیست منشع نور ازلی جز تو نیست مرغ دلم زمزمه سر ميدهد ناله يا فاطمه سر ميدهد در نظر همسر دور از پدر فاطمه پر پر شد در پشت در پر پر كردن گل ياس را كيست كه چرخاند دس داس را پنجه زينب نتواند هنوز فاطمه ای بود و نبود علی مادر گلهای کبود علی
خداوندا قیامت رفت از یاد که پیمان با امامت رفت از یاد چو امت با امامت قهر کردند به مینای ولایت زهر کردند حسن بی هم دل و بی هم زبان شد اسیری همسری نامهربان شد کا ش می شد هم ره باد صبا پر کشم تا آستان مجتبی گوش بسپارم به آه و ناله اش شکوه های داغ چندین ساله اش شکوه ها از تلخی زخم زبان تلخ تر از امت نا مهربان ساقی امشب ساغر زهری بده لطف پنهان در دل قهری بده عاقبت زخم زبانم می کشد امت نامهربانم می کشد غربت من عصر عاشورا بود در اسیری زینم تنها بود مرغ دل یک بتم دارد دو هوا گه مدینه می رود گه نینوا این اسیر بند قاف و شین و عین گاه می گوید حسن گاهی حسین می پرد گاهی به گلزار بقیع می نشیند پشت دیوار بقیع می نهد سر بر سر زانوی دین اشک ریزان در غم بانوی دین عرضه می دارد که ای شهر رسول در کجا مخفی بود قبر بتول از تمام نخلها پرسیده ام آری اما پاسخی نشنیده ام با امیر المومنین روحی فداک آسمان را دفن کردی زیر خاک آه را در دل نهان کردی چرا ماه را در گل نهان کری چرا یا علی جان تربت زهرا کجاست یادگار غربت زهرا کجاست تا ز نورش دیده را روشن کنم بر مزارش شعله ها بر تن کنم آه از آن ساعت که آتش در گرفت جام را از ساقی کوثر گرفت یا پهلویش نمازم را شکست فرصت راز و نیازم را شکست آه زهرا تا ابد جاری بود دست مولا تشنه یاری بود چون علی شد بی کس و بی هم نفس گفت یا زینب به فریادم برس "آقاسی" |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 14:12 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
بازی..... |
|
|
دعوت کردیم کیا جون رو به یه بازی... دونه دونه سوالا رو باید جواب بدی... در مورد" خودتو معرفی کن" باید یه خورده هم از خصوصیات اخلاقیت بگی... اینکه چجور آدمی هستی ... سرگرمی های مورد علاقه ت چیه و ..... خب حالا آماده ای... بسم الله.... ********************** خودتو معرفي كن: متولد -/-/- شهرستان بجنورد. در مورد محل سکونتم هم اگه فهمیدین به خودم بگین. خودم بین بجنورد تهران در نوسانم ولی مامان اینا تهرانن. البته باید بگم این وسطا اینور و اونور هم زیاد میرم. یه بار از دانشگاه اخراج شدم(خودخواسته). دوباره دانشگاه قبول شدم ولی مرخصی گرفتم. دوره کارآموزی شرکت نفت و تازه تموم کردم و منتظر خدمت به صنعت نفت مملکت. در مورد خصوصیات اخلاقیم باید بگم خب همش خوبن سرگرمی هام هم کتاب و فیلم و جدوله. البته اینترنت رو هم نمیشه به هیچ وجه ازم جدا کرد. و دیگه اینکه خدا منو دوست داره. فصل مورد علاقه: زمستون برف سنگین زمستون همه چی رو کرده پنهون رنگ مورد علاقه: سبز و آبی. لباس هم مشکی غذاي مورد علاقه: سالاد اولویه و پیتزا. موسيقي مورد علاقه: هرچی که قشنگ باشه. ولی با آهنگای قدیمی بیشتر حال میکنم چون شعراشون دری وری نیست. مخصوصا فریدون فروغی و ایرج مهدیان و رضا یزدانی. بدترين ضد حالي كه خوردم:
ناشيانه ترين كارهایی كه كردم: یکی دوتا که نیست. هرکدوم از اون یکی بدتر. بهترين خاطرم:
بدترین خاطرم : از دست دادن دوتا از دوستام تو بهترین موقعیتی که داشتم. كسي كه بخوام ملاقات كنم: یه بار جوابشو به خودت دادم. كسي كه نميخوام ملاقاتش كنم: فکر نمیکنم همچین کسی وجود داشته باشه. اگه دوستم باشه که خوشحال میشم ببینمش. اگه دشمنم باشه هم همینطور(تا دمارشو در بیارم) و اگه هیچکدوم نباشه مهم نیست. در کل از کسی متنفر نیستم. براي كي دعا ميكنم: واسه خونوادم و دوستام. این رو جدی میگم. موقيعت من در ده سال آينده: بزک نمیر بهار میاد.... دعوتياي من: همه دوستای وبلاگیم. فقط هرکدومتون که آپ کردین خبرم کنید تا .... دینگ دینگ۱: این عکس هم فقط واسه تماشاست آب نیاد یه بار دهنتون دینگ دینگ۲: ویشمستر عزیز لطف کردو منو به این بازی دعوت کرد و یه جورایی ازم امتحان گرفت. متنایی که شکلاتی رنگن رو خودم نوشتم. این دینگ دینگا رو هم به احترامش دست نمیزنم و میزارم صورتی باشه دینگ دینگ۳: یه ۸روزی تهران بودم ولی دیدم بودن ونبودنم اونجا فایده ای نداره. دوباره برگشتم بجنورد. الانم مریض شدم و همه جام درد میکنه. دینگ دینگ۴: پیشنهاد میکنم این دوتا وبلاگ رو هم ببینید. به دیدنش می ارزه: http://www.persian-gulf-world.persianblog.ir/
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 20:15 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
عکس |
|
|
خب اینم چندتا عکس از دوره کارآموزی:
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 6:19 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
خداحافظ اصفهان |
|
|
سلام......
بالاخره این دوره از زندگیم (دوره کارآموزی) هم تموم شد.... دیروز از تهران اومده بودن واسه تقسیم. اکثر بچه ها افتادن شهر خودشون، ولی ۱۶نفرمون(کلا ۷۳نفر بودیم) بلاتکلیف موندیم و گفتن بعدا تماس میگیرن تا جامون رو اعلام کنند. نمیدونم چرا اینجوری شده ولی مطمئنم حکمتی تو این کار هستش که خود خدا میدونه. امیدوارم جای بدی نیفتم. البته تا یکشنبه مشخص میشه که کجا باید خودمو معرفی کنم. اگه بتونم برم بجنورد خوبه وگرنه به احتمال زیا بندرعباس میفتم. ولش! خدا کریمه دلم واسه بچه ها ی دوره تنگ میشه. ۳ماه با هم بودن... واقعا بچه های خوبی بودن. با اینکه از نژادای مختلفی بودیم ولی... ترک و کرد و لر و عرب و... .
دینگ دینگ۱: دیشب ساعت ۱۱رسیدم تهران، فردا هم دارم میرم مشهد از اونجا هم بجنورد. واسم دعا کنید.... دینگ دینگ۲: واسه بعضیا دعا کنید تا تو کنکوری که امروز دادن قبول شن.... دینگ دینگ۳: چیزی واسه گفتن ندارم. اینم واسه تشکر. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 17:20 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.....
از آیدا معذرت میخوام ولی باید بگم این چیزیه که دارم با چشمای خودم میبینم. قبول دارم که خیلی هاشون اصفهانی نیستن ولی خب..... فکر نکنم به این زودیا خاطرات تلخ اینجا رو فراموش کنم. ۲شب پیش بچه های شهرک(ان شهرک مخصوص کارمندای شرکت نفته) با بچه های کارآموز دعواشون میشه، دعوای اولی ۴نفری گیر میدن به دوتا از بچه های ما ولیکتک میخورن واسه همینم دوباره ۱۰-۱۵ نفری میریزن و ۳ تا از بچه های دیگه رو با زنجیر و چاقو میزنن. وقتی میریم از بچه هامون دفاع کنیم حراست شهرک میاد و به ما توهین میکنه. باورتون نمیشه تا ساعت ۲ تو کلانتری بودیم. هنوز اعصابم داغونه. پیش هرکی هم گلایه میکنیم یه جورایی ماست مالی میکنن و میخوان سروصدا رو بخوابونن. فقط اینرو میتونم بگم که اینجا به تموم معنا نامردی و غریب کشی رو اجرا میکنن. البته ما هم بیکار ننشستیم و وقتی دیدیم همشون دارن پشت همو میگیرن از طریق های مختلف تهرانو در جریان گذاشتیم و اوضاع یه خورده به نفع ما شد. اینجا از همون اول فقط ما رو محکوم کردن در حالیکه... . داریم روزشماری میکنیم که این ۱هفته هم تموم بشه و از اینجا بریم.
دینگ دینگ۱: این روزا کلاسامون بی سامانه و یه جورایی دیگه مارو بیخیال شدن و کسی کاری به کارمون نداره تا از تهران بیان وتقسیممون بکنن. دینگ دینگ۲: نمیدونم شما چرا اشتباه برداشت کردین. البته تقصیر من بوده که منظورم رو خوب نفهموندم. من بهترین موقعیت واسم اینه که بجنورد بیفتم. تازه میفهمم بجنورد رو باید رو چشمام بکشم. دینگ دینگ۳: |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 16:12 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
تولد سارا |
|
|
سلام....
نمیدونم چی بگم.... این روزا حسابی ذهنم مشغوله. تا هفته قبل از همه بچه های دوره بی خیالتر بودم و برام مهم نبود که کجا بیفتم، یعنی اصلا به تقسیماتمون فکر نمیکردم، ولی هفته پیش یه خبری رو شنیدم که فکرمو درگیر خودش کرد. یکی از کسانی که تو تهران با ما مصاحبه کرد کارمند پالایشگاه اصفهانه، باهاش که صحبت میکردم گفت ما به احتمال زیاد تو شهر خودمون بیفتیم و این یعنی اینکه احتمالا تو شرکت پخش فرآورده های نفتی بجنورد بیفتم... هرکاری میکنم بهش فکر نکنم نمیتونم، یه جورایی دلهره دارم... واسم دعا کنید. دینگ دینگ۱: ویشمستر عزیز شرمنده که دیر تبریک میگم، ولی دیر گفتن بهتر از نگفتنه
دینگ دینگ۲: وبلاگ ممول هم تعطیل شد. اونم بیخبر. درسته که از ما بریدی ولی هرجا که هستی دعامون پشت سرته. موفق باشی. خب بابا اخم نکن که..... دینگ دینگ۳:... |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 16:12 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
تولد نرگس |
|
|
سلام.... دینگ دینگ۱: تولد نرگس خانم رو تبریک میگم(البته با تاخیر که امیدوارم منو ببخشند) دینگ دینگ۲: اگه این روزا کمتر میام بهتون سر میزنم امیدوارم منو ببخشید. آخه کلاسای عملیمون شروع شده و خسته و کوفته از پالایشگاه برمیگردیم، واسه همینم وقت نمیشه که بیام نت. البته با خط ایرانسلم به اینترنت وصل میشم و آپ هاتون رو میخونم ولی نمیشه نظر داد. دینگ دینگ۳: کلاسای عملی بیشتر از کلاسای تئوری حال میده. آخه اونجا هم بیشتر یاد میگیریم، هم اینکه خوابمون نمیبره. روز اول کلاسا به مسئولمون گفتیم میخوایم بالای یکی از برج ها بریم، گفت به شرط اینکه تا جایی برید که احساساتتون بر مغزتون غلبه نکنه موافقم. من که تقریبا تا بالای برج رفتم(حدودا ۳۵متر) ولی بچه تا وسطاش اومدن. خیلی ها هم اصلا نیومدن. جاتون خالی از اون بالا کل پالایشگاه رو میشد کامل دید. هر واحدی که میریم اولین کارم Line up لوله های همون قسمت از بالای بلندترین برجشه. جاتون واقعا اون بالا خالیه.... دینگ دینگ۴:کلی حرف داشتم ولی فعلا مخم پاک شده و چیزی یادم نمیاد تا بگم. ایشالا تو چندروزه آینده ادامه همین آپ نوشتم. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 18:36 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
ماسوله رو عشقههههههههه |
|
از دور نگاش کنی دقیقا اینطوریه... مردم رفتن رو دامن هکوه همینجوری روی همدیگه خونه ساختن.. همینجوری خونه ساختن.. سقف خونه یکی...حیاط خونه اونیکی... حتی مسجد رو سقف خونه یکی دیگه است ولی باحاله... حتما شنیدی اسم ماسوله رو دیگه.... شنیدم ابیانه از ماسوله قشنگتره...البته شنیدم.. شنیدن کی بود مانند دیدن! دینگ دینگ۱: هفت فروردین اومده بودم آپ کنم.. ولی این بلاگفا قات زده بود حسابی... حیف شد... قضیه عیدی بود... ولی بعد ها متوجه شدم خدا چقده آق کیا رو دوس داره دینگ دینگ۲: مرسی از همه اونایی که اومدن اینجا عید دیدنی ممنون زهرای عزیز دینگ دینگ۳: تقدیم به شما دوستای مهربون
دینگ دینگ۴:خدا دوسم داره
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 16:30 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
سال نو مبارک |
|
یا مقلّب القلوب و الابصار سال نو مبارک امیدوارسال خوبی داشته باشید سفر هفت سین رو حال کن دینگ دینگ۱: اگه حرف رفتی حرم امام رضا سلام ما رو بهش برسون دینگ دینگ پیوست: سلام. من کیا کوچولوام. اومدم واسه عید آپ کنم که دیدم ویش مستر عزیز زحمت کشیده و... واسه همینم گفتم یه دینگ دینگ، پیوست این آپ کنم. قبل از هرچیز سال نوی همتون مبارک باشه و امیدوارم تو این سال کمترین غم رو داشته باشید(چون زندگی بدون غم نمیشه). راستش چندوقت پیش میخواستم این وبلاگم رو واسه همیشه تعطیل کنم و جایی بنویسم که میدونم اگه نباشم هم کسی هست که سر بزنه اونجا و... . از دستتون ناراحت نیستم چون انتظار من ازتون بیجاست. داشتم میگفتم میخواستم اینجارو تعطیل کنم ولی دوباره از اون تصمیمای عجیبم گرفتم در مورد خودم بگم نگرونم نباشید. من هرجا باشم به خودم خوش میگذرونم. تا ۲۰اردیبهشت پالایشگاه اصفهان کارآموزی دارم، بعدش تقسیممون میکنن بین پالایشگاه ها که به احتمال زیاد من بیفتم اراک. دیگه اینکه دارم روزشماری میکنم دوره کارآموزی تموم بشه تا از اصفهان راحت بشم(دلیلش شخصیه) چندروز پیش مشهد بودم و واسه همتون دعا کردم، الان هم بجنوردم و سرگرم دیدوبازدیدهای نوروزی |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 16:7 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
مسابقه... همراه با جایزه... ! |
|
اگه گفتی اینجا کجاست؟ اگه گفتی یه جایزه داری؟ جایزشم یک عدد سکه بهار آزادی خب باشه باشه من راهنمایی می کنم ممممممممم خب شماله ... به چی داری نگاه می کنی.. جواب رو بگو! یه راهنمایی دیگه می کنم از رشت اونبر تره... مردابشم خیلی معروفه حالا چی ؟؟ یه چیز دیگه.. یادته... یه دوست داشتی... ممول کوشولو.. . احتمالا باید بچه اینجا باشه اسکله بندر انزلی هست دیگه... ئه جوابش چرا نامرئی شد خب! جایزه سر جاشه همون سرکه بهار آزادی... در اسرع وقت برات پست می کنم کیا جون یادمه دایی ما رو برده بود انزلی هوا خوری... خوش گذشته بود... جای همتون خالی .. عکس رو هم خان دایی جونم گرفت.
دینگ دینگ۱: مرسی از دوستایی که میان اینجا احوال آق کیا رو میگیرن... راستش کیا رفته سر کار اینجا رو هم سپرده به من... یه مدتی من آپ می کنم.. کیا هم میاد .. سر میزنه.... حتما از بودن شما هایی که بهش سر میزنید خوشحال میشه... پس تنهاش نذارین.. دوست جونای عزیز دینگ دینگ۲: دینگ دینگ۳: همیشه دوس داشتم وقتی سیب پوس می کنم پوستش کامل در بیاد...
همیشه دوس داشتم وقتی یه نفر سیگار می کشه دهن و بینیشو بگیرم تا از گوشش دود در آد... همیشه دوس داشتم نصف مو هام فر بود نصفش صاف... همیشه دوس داشتم کرم دندون رو ببینم... همیشه دوس داشتم یه دونه آزاد بخوابونم تو گوش کسی... همیشه دوس داشتم انگشتمو می کردم تو چش دوستم... همیشه دوس داشتم با اسپری رو دیوار اتاقم چیزی می نوشتم... همیشه دوس داشتم عکس خودمو رو تمبر می دیدم همیشه دوس داشتم قهرمان مشت زنی جهان رو ضربه فنی میکردم همیشه دوس داشتم .. راستی تو چی رو همیشه دوس داشتی؟؟؟؟ میشه تو نظرات بگی
امضاء: لنگه کفش |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 1:14 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
گل بنفشه |
|
|
چشم شیطون کر شنیدم به کیا جون خیلی داره خوش میگذرههااااا
امیدوارم همیشه بهش خوش بگذره... تازه امروز از تهران اومدیم.. از اون هوای دودی خلاص شدیم.. ولی اگه بدونی شمال چه هوای باحالیههههه این گل بنفشه هارو ببین چطوری مظلومانه کنار قاصدک واستاده
این عکسو ابجیم گرفت..آلان وقته گل بنفشه است... تو باغ آقای امینی یه عالمه از این گل بنفشه ها داره.. آخ اگه بدونی چه عطری میکنه... یادش بخیر اون موقع ها که بچه بودیم همیشه میرفتیم این گل بنفشه ها رو میکندیم یه عالمه.. دسته میکردیم.. میدایم به مامان(اخه مامانم خیلی دوس داره) یامیذاشتیم سر سفره هفت سین..... خلاصه تمام بنفشه های باغ ما دو تا خواهر غارت میکردیم دینگ دینگ۱: دینگ دینگ هیچ وقت رنگ آبی نمیشه .. همون صولتی رو عشقه.. دینگ دینگ۲: دینگ دینگ۳: این جمله رو ببین چقده قشنگه اگر خواهی که ایمانت محکم باشد راضی و خشنود باش به آنچه که در باره ات مقدر شده چه به زیانت باشد و چه به سودت و به هیچ کس جز خدای سبحان امید نداشته باش. چشم به راه مقدرات الهی باش! دینگ دینگ آخر: امضاء: لنگه کفش :دی |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 16:52 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
... اولین اپ |
|
|
سلام
همگی سلام... حالتون چطوره دوستان..حال آق کیا چطورهههههههههههه کار جدید مبارک کیا جون هستیم حالا تا تو بیای.. من اونباری که اومده بودم همه آرشیوات از ۸۳ بترتیب بود.. ولی حالا نمی بینم.یعنی من چشم کردم..بابا چشم من شور نیست
دینگ دینگ ۱: یه دفه دینگ دینگا صورتی بشه.. فقط این دفه ... دفه بعدی برمیدارم آبیش می کنم.. دینگ دینگ۲: دعا می کنیم زود برگردی
دینگ دینگ۳: یه عکس گذاشتم از دشت شقایق که رفته بودیم... قشنگه مگه نه
امضاء: ویشمستر |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 15:8 توسط کیا کوچولو
|
|
||
|
|
؟ |
|
|
سلام....
خیلی خیلی شرمندم که نتونستم تو این مدت بهتون سر بزنم و اینجا رو آپ کنم، آخه.... نمیدونم چرا اینجا اینجوری شده، مطالب این چندماه آخر همش حذف شده، نمیدونم هک شدم یا اینکه مشکل از بلاگفاست در هر صورت برام مهم نیست. تصمیم گرفته بودم اینجا رو تعطیل کنم ولی گفتم یه مدتی بگذره شاید پشیمون شم.... استخدامیم تو شرکت نفت (البته پالایش و پخش فرآورده های نفتی) تقریبا درست شده و باید واسه ۳ماه برم اصفهان دوره کارآموزی(شنبه باید خودمو اونجا معرفی کنم). بعدش هم معلوم نیست کجا بیفتم. واسه همینم اینجا موقتا تعطیل میشه تا وضعیتم مشخص شه. از همتون ممنونم که تو این مدت منو تحمل کردین، بعضیاتون همیشه و بعض ها هم گاهی اوقات بهم سر میزدین. خب امیدوارم منو ببخشید و واسم دعا کنید. ممنونم.... اینم عکسای مبینا و محمد:
آخرین دینگ دینگ: اگه کسی خواست این وبلاگو واسه چندماه اداره کنه تا جمعه ظهر ایمیلشو بده تا پسورد اینجا رو بدم بهش. البته به این شرط که قالبش رو دست نزنه و فعال باشه و من قبولش داشته باشم. دروغ گفتم، این آخرین دینگ دینگه نکته انحرافی: الان ساعت ۱۳:۵۶ جمعه ست و من دیگه معلوم نیست کی بتونم بیام اینجا و بنویسم. از اونجاییکه دیدم کسی پیشقدم نشد وبلاگمو دست چندنفر سپردم تا تعطیل نشه. امیدوارم رومو زمین نندازن. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 17:17 توسط کیا کوچولو
|
|
||